تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٦٠
دنبال [او] تا به سحره برسيد و از ميان [اين] دو جاى مسافتى بعيد است. چون سحره آن عدد كه بودند، جمع شدند و فرعون و لشكر به صحرا آمدند و خلايق عالم از جوانب بر آن [ميعاد] جمع شدند، موسى عليه السلام در وعظ گرفت و گفت: بر خداى دروغ فرا مى بافى كه پس بيخ شما بكند به عذاب و دروغزن خايب و نوميد بُوَد.
ايشان گفتند: اين سخن جادوان است. آنگه آنچه داشتند از حبال و عصا در خبر چنان است كه بر چهل شتر نهاده بودند و رسنها بود و عصاها مار پيكر بكرده و اژدها پيكر چوبها مجوف كرده و زيبق در ميان آن كرده و رسنها به زيبق اندوده و آنگه زير زمين مُجَوّف كرده بودند و در زير آن آتشى بر كرده و چنان ساختند كه وقت چاشتگاه بود عند ارتفاع النَّهار تا آفتاب از بالا تابش كرد و آتش از زير قوّت كرد. آنگه موسى را گفتند: اول تو بيفكنى عصاى خود، يا ما آنچه داريم؟ موسى عليه السلام گفت: شما بيفكنيد، آنچه خواهيد فكند.
ايشان را آن چهل خروار چوب و رسن كه داشتند، بيفكندند بر اين شكل كه گفتيم زيبق را از آنجا كه عادت تو است با گرماى آفتاب و حرارتِ آتش ساكن نماند، متحرّك شود؛ چنان كه به جنبش در آمدند؛ چنان كه به قوم نمودند و بعضى شبهه حاصل آمد. حق تعالى وحى كرد بدو و گفت: مترس كه آنچه ايشان نمودند، شبهه است و آنچه با تو است حجّت است و حجت غالب باشد شبهه را به هر حال.
و وحى كرد به موسى كه يا موسى! عصا بينداز. موسى عليه السلام عصا بينداخت؛ حالى اژدهايى گشت كه هر چه ايشان به يك سال ساخته بودند، به يك ساعت فرو برد، اژدهايى سياه از شترى بُختى مهتر و پاى سطبر كوتاه و دنبالى دراز. چون با دنبال نشستى از بالا [ى] باره شهر بودى به سر و گردنى. دنبال به هيچ نزد، الاّ پست كرد و [پاى] بر هيچ ننهاد، الاّ خرد كرد. از دهنش آتش بيرون مى آمد و چشمهايش به مانند دو چراغ مى افروخت و از او آتش بيرون مى آمد. و بر گردن مويهاى دراز داشت