تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٦٦
طاعت تو داريم و بنى اسرائيل با تو بفرستيم.
موسى عليه السلام دعا كرد. خداى تعالى آن طوفان برداشت. ايمان نياوردند و بنى اسرائيل را دستِ بنَداشتند و از آنكه بودند، بتر شدند. خداى تعالى آن سال خِصبى و گياهى داد ايشان را كه مثل آن نديده بودند و كشت و ميوه و زرع و ريع بسيار پديد آمد. ايشان گفتند اين آن است كه ما تمنّا مى كرديم و آنچه ما پنداشتيم كه عذاب است آن خود نعمت و رحمت بود بر ما و اگر از اين پس باران نيايد بر ما نگرايد ما را.
چون يك ماه برين آمد و ايشان در نعمت و عافيت ببودند و در كفران نعمت بيفزودند، خداى تعالى ملخ فرستاد ايشان را در افتاد و جمله زرع و ميوه و گياه و برگ درخت ايشان بخورد و از دشت و صحرا و باغها و خانهاى ايشان افتاد و درها و دارها و چوبها و آهنها و جامه هاى ايشان مى خورد، خانهاشان فرو افتاد و پنداشتى كه چندان كه بيش مى خوردند، هيچ سير نمى شدند و از آن ملخ يكى در خانه اسرائيلى نرفت و ايشان را نرنجانيد. به نفير برِ موسى آمدند و تضرع كردند و گفتند: زنهار يا موسى! خدايت را دعا كن تا اين بلا از ما بردارد كه ما به هر حال از اين بار ايمان آريم و فرمان تو كنيم و دست از بنى اسرائيل بداريم و عهد و ميثاق و پيمان كردند.
موسى عليه السلام دعا كرد. خداى تعالى آن برداشت از ايشان. پس از آنكه هفت روز مقام كرد با ايشان از شنبه تا شنبه و گفتند موسى عليه السلام به دعا كردن به صحرا بيرون شد. چون دعا بكرد، به عصا اشارت كرد به مشرق و مغرب. آن ملخ هم از آنجا كه آمده بودند، باز گشتند و پراكنده شدند، چنان كه يكى نماندند آنجا. چون ملخ برفت، اينان بيامدند به زرعها و باغهاى خود [آمدند ]بقاياى اندك مانده بود. گفتند: مصلحت در آن باشد كه برين كه مانده است قناعت كنيم و برخى روزگار كنيم و دين خود نگاه داريم. و رها نكنيم و به آن عهد نيز وفا نكردند و باسرِ كار خود رفتند.