تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٩٩
گوشت آرزو مى كند. حق تعالى فرمان داد تا سلوا بر ايشان بباريد. [١]
خداى (جل جلاله) [٢] ايشان را گفته بود كه حرام است بر شما اگر در اين چهل سال در هيچ شهر [٣] روى جز كه درين بيابان مى كردى. چون چهل سال بر آمد، خداى تعالى گفت: مدّت به سر آمد. اكنون درين [شهر] شوى تا هر چه خواهى خورى از آنجا كه خواهى فراخ بسيار و چون به اين شهر رسى و از در شهر در شوى سجده كنى و آن شهر را هفت در بود، بگوى: بار خدايا! گناهان [٤] ] ما] از ما فرو نه؛ [٥] تا گناهان شما باز پوشيم [٦] و بيفزاييم نكوكاران را.
و چون از كار سايه و طعام فارغ گشتند. گفت: يا رسول اللّه ! ما را آب بايد. موسى عليه السلام براى ايشان از خداى تعالى آب خواست. خداى تعالى گفت: اى موسى! عصايت بر سنگ زن و آن عصا [٧] بود كه موسى عليه السلام از شعيب بستد [٨] چون او را شبانى فرمود و گفته اند آن عصا، او را از آدم به ميراث رسيد و آن عصايى بود از مُورد كه آدم عليه السلامچون از بهشت به زمين آمد با خود بياورد و او را دو شعبه بود. چون شب در آمدى [از او] چون مشعله نور مى تافتى و طول او ده گز بود بر طول موسى عليه السلام و نام اين عصا عُلَّيْق بود.
وهب مُنَبَّه مى گويد هر وقتى سنگى دگر بودى چنان كه موسى عليه السلام برسيدى [٩] هر سنگى كه بودى عصا بر او زدى، دوازده چشمه از او روان شدى، براى هر سبطى چشمه اى تا ايشان را با هم خلاف نباشد.
ايشان گفتند: اگر موسى را عصا گم شود، ما از تشنگى بميريم.