تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤٢٤
سُدّى و كَلْبى گفتند عُزَير با خانه خود آمد و بُخت نَصّر تورات بسوخته بود و كس نداشت و ندانست. خداى تعالى فريشته اى را فرستاد با اِناى آبى درو كرده و گفت: از اين آب بخور. او آب باز خورد. تورات او را حفظ شد. و خداى تعالى آن به معجز او كرد و او را به بنى اسرائيل فرستاد. او بيامد و دعوى پيغامبرى كرد. گفتند: چه معجز دارى؟ گفت: تورات من ظهر القلب خوانم و مى خواند. پيرى بود، گفت: پدر مرا رزى هست، مرا وصيت كرده است كه در آن رز صندوقى در زير خاك كرده اند، نسخه اى از تورات در آنجا كرده اند. برفتند و باز كردند و برگرفتند و با آنكه عُزَير مى خواند، مقابل كردند. حرفى كمابيش نبود. به او ايمان آوردند و او را باور داشتند و هيچ كس پيش از عُزَير تورات ازبر نخواند. گفتند جهودان را اين شبهت شد و گفتند: اين اختصاص كه او را هست، بيش از پيغامبرى است؛ بايد كه اين پسر خداى باشد.
وهب منبه گفت در بهشت هيچ سگ نخواهد بودن و هيچ خر، مگر سگ اصحاب الكهف و خر عُزَير كه خداى او را با عزير بميرانيد و زنده كرد. [١]