تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٣٠
كلبى گفت از ابو صالح از عبداللّه عباس كه او گفت: پدر زن موسى را خانه اى بود كه در او هيچ كس نشدى، الا او و آن دختر كه زن موسى بود. در آن خانه سيزده عصا بود و اين مرد را يازده پسر بود. هر گه كه پسر از آن او بالغ شدى، او را گفتى برو و از آن عصا يكى را بردار. او برفتى تا يكى را برداشتى، آتشى بيامدى و او را بسوختى تا جمله هلاك شدند تا آنگه كه دختر به موسى داد. دختر را گفت: برو و عصايى بيار تا او به دست گيرد او برفت و عصايى از آن نيكوتر گرفت و بياورد. هيچ آفت نرسيد او را. او شادمانه شد و گفت: اى دختر! بشارت باد تو را كه شوهر تو پيغامبرى خواهد بود و او را در اين عصا شأنى و كارى باشد.
چون عصا به موسى داد، موسى را گفت: چون از اينجا بروى و به مفرق الطريق رسى، دو راه پديد آيد: يكى از راست و يكى از چپ. بر دست چپ برو و اگر چه بر دست راست، گياه بيشتر باشد كه در آن مرغزار اژدهايى عظيم باشد و كس آنجا نيارد رفتن كه مرد را و چهار پايان را هلاك كند.
چون آنجا رسيد، گوسفندان سر به جانب راست نهادند و چندان كه موسى خواست تا ايشان را بگرداند، از آن ره نتوانست. او نيز برفت. مرغزارى ديد و گياه بسيار؛ گوسفندان را فراچره كرد. او بخفت و عصا بر زمين فرو زد. اژدهايى پديد آمد و آهنگ گوسفندان كرد. عصا جانورى گشت. با او آويخت و او را بكشت و بيفكند و موسى از خواب برخاست. عصا خون آلود ديد و اژدها كشته يافت. شادمانه شد. بيامد و شعيب را خبر داد. به شعيب گفت دختر را كه اين شوهر تو پيغامبرى باشد و او را در اين عصا شأنى بود.
شعيب چون ديد كه موسى مردى مبارك است و حسن رعايت او ديد آنگه در گوسفندان خير عظيم ديد و ماده بسيار پيدا شد، خواست تا به جاى او مَبَرَّتى كند. او را گفت: امسال هر آنچه اين گوسفندان آرند كه به رنگ ابلق باشد، تو راست. خداى تعالى وحى كرد به موسى در خواب كه اين عصا بر آبى زن كه گوسفندانت