تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٥
اشارت كرد به آن درخت. گفتند: ما از اين نخوريم كه [١] ما را از اين منع كرده اند. سوگند خورد كه اين درخت نه آن است و من شما را نصيحت مى كنم.
ايشان از آن درخت بخوردند. بادى در آمد و تاج از سر ايشان بربود و حُلّه از ايشان بكند و ايشان برهنه ماندند و مكشوف العورة. آدم در بهشت برميد. مويش به درختى پيچيده شد. خداى تعالى گفت: از من مى گريزى؟ گفت: نه، بار خدايا بل شرم مى دارم از تو. خداى تعالى فرمود: پس چرا خوردى از اين درخت؟ گفت: بار خدايا. ندانستم كه كسى باشد كه سوگند خورد به نام [٢] تو به دروغ. خداى تعالى گفت: از اينجا به زير شوى و بر مار خشم گرفت و او را پرها و پايها بستد، و اين روايت اصحاب الحديث است.
و قولى ديگر آن است كه ايشان را نديد و به ايشان نرسيد. پيغام داد به ايشان بر دست بعضى خزنه بهشت: و قولى ديگر آن است كه ايشان را خمر داد تا مست شدند و در مستى تناول كردند. [٣]
در اخبار اهل البيت عليهم السلام چنين آمد كه چون خداى تعالى آدم را بيافريد و حيات درو آفريد، بنشست، او را عطسه ى [٤] فراز آمد. حق تعالى او را الهام داد تا گفت: الحمد للّه . خداى تعالى او را گفت: خداى بر تو رحمت كناد و تو را خود براى رحمت [٥] آفريد و او بر ساق عرش نگريد. اشباحى و تماثيلى ديد بر صورت خود، نام هر يك بر بالا سر او نوشته محمد و على و فاطمه و الحسن و الحسين.
آدم گفت: بار خدايا پيش از من صورت من خلقى آفريدى؟ گفت: نه. گفت: اينان كه اند؟ گفت: فرزندان تواند و اگر نه ايشانندى، تو را خود نيافريدمى. گفت: بار خدايا گرامى تر بندگانند بَرِ تو؟ گفت: اى آدم اين نامها يادگير تا در وقت درماندگى