تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٧٤
{۰ مِنَ العَطَشِ الشَديد فليس نَرجَوابه الشَّيخ الكبير و لا الغلاما ۰} {۰ و قَد كانَت نِساؤُهُم بخيرٍ
فَقَد أمسَتْ نساؤهم عيامى [غيامى] ۰} {۰ و اِنَّ الوحش تأتيهم جهاراً
و لا تخشى لِعادِىِّ سِهاما ۰} {۰ و اَنتُم هنها فِيما اشْتَهَيتُم
نَهارُكم و ليلُكم التَّماما ۰} {۰ فَقُبِّحَ وَفدَكم مِنْ وَفدِ قومٍ
و لا لقّوا التَّحيَّةَ و السَّلاما ۰} چون جرادتان اين غنا بگفتند، ايشان گفتند: قوم ما را به كارى فرستادند و ايشان در رنج و ما به طرب مشغول شديم. اينكه ما كرديم خطاست. فردا ما برويم بامداد درين حرم شويم و دعا كنيم تا باشد كه خداى ما را و قوم ما را بارانى فرستد. مرثد بن سعد بن غفر كه مسلمان بود و اسلام پوشيده مى داشت. ايشان را گفت: اى قوم! شما ره استسقا خطا كرده به دعاى ما و شما باران نيايد. اگر خواهيد كه خداى تعالى بر ما و شما رحمت كند و باران فرستد بياييد تا برويم و به هود ايمان آريم كه اين باران جز به دعاى او نيايد و بر هود ثنا گفت: و اظهار اسلام كرد. چون ايشان اين سخن بشنيدند، حليمة بن الحنى خال معاوية به انكار او اين بيتها بگفت:
{۰ ابا سعدٍ فَاِنَّكَ من قبيلٍزَوى كَرَمٍ وانك [اُمُّكَ] ثمود ۰}
{۰ فَانا لَنْ نُعطيكَ ما بَقيناو لَسْنا فاعلين لِما تُريد ۰}
{۰ اَتأمُرُنا لِنَترُكَ دينَ وَفدٍوَزملٍ وآلِ ضدٍ والْعبودٍ ۰}
{۰ ونترُكَ دينَ آباءٍ كرامٍذوى رَأىٍ ونَتْبَعَ دينَ هودٍ ۰}
آنگه معاوية بن بكر را گفت: مرثد بن سعد را بَرِ خود باز دار تا ما نباشد كه او بر دين ما نيست؛ بر دين هود است. و اين مرثد مرد حبيب [حسيب] و محتشم بود، رها كرد تا ايشان برفتند. آنگه برخاست و روى به مكه نهاد و به مكه آمد و ايشان هنوز هيچ دعا نكرده بودند. بيامد و بر گوشه اى بايستاد و گفت: بار خدايا! تو دانى كه من از وفد عاد نه ام. بار خدايا! حاجت من در آنچه مراد من است، روا كن و مرا در وفد و جمله ايشان مكن. بار خدايا! قبل [قَيل] را بده آنچه بخواهد از تو و