تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤٢٦
خلقان خداوند تعالى نكوكار با درويشان و مهماندار و خويشتن و مال خود چون وقف كرده بر يتيمان و درويشان و ابناء السبيل و شاكر نعمت او را و مؤدى حق او ابليس (عليه اللعنة) در كار او عاجز و حيران؛ چندان كه خواست تا او را وسوسه كند و بهرى از وظايف عبادت برو تباه كند، نتوانست، گفت: بار خدايا! امروز تو را بنده نيست عابدتر و شاكرتر از ايّوب و همانا كه اين شكر و عبادت او از آن است كه تو او را مال و فرزندان و اسباب داده اى گمان من چنان است كه اگر او را امتحان كنى و اين مال از او بستانى و فرزندان او، صبر نكند و كفران آرد به تو. حق تعالى گفت: او بنده نيكى است مرا در سَرّاء و ضَرّاء، و اگر جمله نعمت او به محنت بدل كنيم هيچ كفران نكند در من.
وَهب گفت عند آن حال ابليس گفت: بارخدايا! مرا مسلط كن بر مال او. گفت: برو كه تو را مسلط كردم. او برفت و مالهاى او همه هلاك كرد. او در شكر بيفزود. آنگه گفت: بر فرزندان او مرا مسلط كن. گفت: كردم. گفت: بر تن او مسلط كن. گفت: كردم. الاّ بر دل و زبانش.
در اباطيلى و ترّهاتى بسيار و اين هيچ روا نباشد كه خداى تعالى ابليس (عليه اللعنة) را بر انبيا و اوليا مسلط كند.
و آنكه در بيمارى او بسيارى شنايع، روايت كردند از آنكه هفت سال بر كناسه اى از كناسات بنى اسرائيل افكنده بود و كرم در اندام افتاده و هيچ كس نتوانستى كه آنجا بگذشتى از بوى او و اين در حقّ پيغمبران آن كس روا دارد كه قدر ايشان نداند و ما بيان كرديم كه بر پيغامبران (عليهم الصلوة والسلام) هيچ چيز از منفّرات روا نباشد، نه از قِبَل خداى تعالى و نه از قِبَل ايشان (عليهم الصلوة والسلام)؛ براى آنكه مؤدّى بُوَد با نقضِ غرضِ قديم تعالى، و او ازين منزه است؛ اما سخن بيمارى و تزايد آلام و تكاثف امراض، روا داريم كه خداوند تعالى كند پيغمبران را بر سبيل امتحان براى لطف و اعتبار و در برابر آن اعواض عظيم باشد موفّى بر آن مادام تا بيمارى