تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٥٠٩
را گفته اند كه جواب ندهيم، الاّ پيغمبرى يا وصى پيغمبرى را. آنگه گفتند ما با خوابگاه خود رفتيم تا آنكه تو را وداع مى كنيم.
اميرالمؤمنين باد را گفت: بساط بردار. باد بساط برداشت و با مسجد رسول صلى الله عليه و آلهآورد. جبرئيل عليه السلام آمد و رسول صلى الله عليه و آله خبر داد به آنچه رفت ميانِ ايشان. رسول صلى الله عليه و آلهعلى را گفت يا على من گويم يا تو گويى؟ گفت: يا رسول اللّه ! آن نكوتر كه تو گويى. رسول صلى الله عليه و آله ايشان را خبر داد به آنچه رفته بود ميان ايشان.
ياد كن اى محمد! چون آن جوانمردان، با غار شدند.
گفتند: بار خدايا! بِده ما را از نزديك تو و از خزاين رحمت تو رحمتى و بساز ما را از كار ما رشدى و صلاحى. با ما الطافى كن كه عند آن طلب رضاى تو كنيم. ما را به سلامت ازين غار بيرون بر. بزديم بر گوشهاى ايشان در آن غار سالهاى بسيار، اين و كنايت است از آنكه خواب بر ايشان افگنده ام و به خواب گوشهاى ايشان را از سمع منع كرديم.
پس برانگيختيم ايشان را. [١]
قديم تعالى گفت: يا محمد! قصه و خبر ايشان بر تو قصه كنيم و بگوييم به درستى و راستى. ايشان جوانمردانى بودند كه به خداى ايمان آوردند. و ما ايشان را هُدا بيفزوديم، و ما ايشان را الطافى بيفزوديم كه ايمان و معارفِ ايشان عندِ آن بيفزود و دلهاى ايشان باز بستيم به ثباتِ توفيق و لطف تا بر ايمان و عمل استقامت كردند و استدامت نمودند. چون پيش دقيانوس بايستادند و گفتند او را، چون ايشان را دعوت كرد با عبادت اصنام و قربان طواغيت كه خداى ما خداى آسمانهاست و زمينهاست. ما بدون او و جز او و فرودِ او خداى را نخواهيم [نخوانيم] و نپرستيم؛ چه اگر بدون او خداى را پرستيم، شَطَط گفته باشيم.
اين هم حكايت كلام ايشان است كه ايشان عيب مى كنند، قومِ خود را به عبادت