تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٢٦
تو چه وحى كرد. يوشع گفت: چندين سال است تا من در صحبت توأم تو را از اين معنى هرگز نپرسيدم جز تو كه ابتدا كردى تو از من. چرا اين سؤال مى كنى؟ عند آن موسى عليه السلامحيات را كاره شد و اين قول معتمد نيست و در صفت مرگ او خلاف كردند. همام بن منبّه روايت كرد از ابوهريره كه رسول عليه السلام فرمود: چون ملك الموت به موسى آمد و او را گفت: أَجِبْ رَبَّك. او مرگ را كاره بود. او را خوش نيامد. حق تعالى وحى كرد به موسى كه: يا موسى! دست بر پشت گاوى نه، چندانى كه در زير تو آيد از موى او. من تو را به هر يك موى، يك سال زندگانى دهم، اگر خواهى و لكن عاقبت مرگ باشد. گفت: بار خدايا! نخواهم؛ قبض روح من كن.
و حشويان اصحاب حديث درين خبر آوردند كه چون ملك الموت عليه السلام آمد تا جان موسى بردارد. گفت: اجابت كن خداى را. موسى تپنچه بر روى او زد و يك چشم او كور كرد. او از آنجا برگشت و با پيش خداى شد و گفت: بار خدايا! مرا بر بنده اى فرستادى كه چون خواستم كه قبض روح او كنم مرا تپانچه زد و كور كرد. خداى تعالى چشم او باز داد و گفت برو و او را مخير كن... .
سُدّى روايت كرد از ابومالك و ابوصالح از عبداللّه عباس كه يك روز موسى عليه السلام و وصى او يوشع به يك جاى مى رفتند. در بيابانى بادى بر آمد سياه و سخت. يوشع بترسيد و چنان گمان برد كه قيامت است. بيامد و در موسى آويخت از ترس و خوف آن باد را. فرشتگان موسى را از ميان پيرهن ببردند، پيرهن در دست يوشع رها كردند. يوشع در ميان قوم آمد و پيرهن موسى به دست گرفته. گفتند: موسى را چه كردى؟ گفت: او را از ميان پيرهن بربودند و من نديدم او را. دگر گفتند: پيغمبر خداى را بكشتى و باز آمدى و خواستند تا او را بكشند. او گفت: مرا سه روز مهلت دهى. اگر خداى تعالى [برائت] ساحت من پيدا كند، و الاّ من در دست شما ام. بر اين قرار دادند و قومى را بر او موكل كردند. او خداى تعالى را دعا كرد و تضرع كرد در اظهار براء ساحت او. خداى تعالى در خواب با آنان نمود كه او را متهم مى داشتند به آن