تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ١٠٧
ايشان آن علامات باز جاى نهند.
آنگه بيامد و در قبايل قريش ندا كرد و گفت: شرم ندارى [١] ؟ خداى تعالى شما را اكرام كرد به اين خانه و اين حرم. اكنون علامات و حدود او باطل كردى. نه اكنون شما را ذليل كنند و بربايند؟ همه گفتند: راست مى گويد. بيامدند و آنچه از آن علامات قلع كرده بودند، باز جاى نهادند و استوار كردند. جبرئيل آمد و گفت: يا رسول اللّه ! آنچه از حرم و اَعلام قلع كرده بودند، به دست خود با جايگاه نهادند. پيغمبر گفت: ان شاء اللّه كه راست نهاده باشند. جبرئيل عليه السلامگفت: هيچ كس از ايشان سنگى بر جاى [٢] ننهاد و الا فريشته اى با او همدست بود تا خطا ننهد و به جاى خود [٣] نهد؛ همچنان مى بود تا عام الفتح تميم بنى اسد الخُزاعى مجدّد كرد... . [٤]
آنگه با ابراهيم عليه السلام در حق تعالى محاجه كرد. نُمرود بن كَنعان بن سَخاريب بن كوس [خ ل: كوش] بن سام بن نوح بود. او اول كسى بود كه تاج بر سر نهاد و در زمين جبارى كرد و دعوى كرد كه خداست. [٥]
مجاهد گفت: دو مؤمن و دو كافر پادشاهى همه زمين بيافتند: اما دو مؤمن يكى سليمان بود و يكى ذوالقرنين، و اما دو كافر، نُمرود بود و بُختُ نَصَّر.
مقاتل گفت: چون ابراهيم عليه السلام بتان را بشكست نمرود او را باز داشت. آنگه بدر آورد او را تا به آتش اندازد. او را گفت: اين خداى كه تو ما را [٦] به عبادت او مى خوانى كيست؟ ابراهيم گفت: «رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ» [٧] . و ديگر مفسران گفتند: اين مناظره پس از آن كردند كه او را به آتش انداختند. زيد بن اسلم گفت: اول جبارى كه بود بر زمين نمرود بن كنعان بود. مردمان از اقصاى عالم مى آمدند و طعام مى بردند از