تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٥٤
معجزات موسى [١]
خداى تعالى قصه موسى و فرعون كرد، گفت: پس بفرستاديم از پس ايشان، يعنى از پس نوح و هود و صالح و شعيب و لوط كه ذكر ايشان برفت. [٢]
انديشه كن و تأمل و بنگر به چشم دل تا عاقبت آن مفسدان به كجا رسيد و چگونه بود و ما با ايشان چه كرديم.
موسى گفت: اى فرعون! و نام او قابوس بود بر قول اهل كتاب و وَهْب گفت نام او وليد بن مُصعَب و از جمله قبطيان بود و عمرش بالاى چهار صد بود، چنان كه در اين مدّت او را تبى و بيمارى نبود و گفتند: او را به هر چهل روز يك بار حاجت بودى و او را سُعال و مخاطى و چيزى نبودى و اگر بودى بر مردم پوشيده داشتى و بيشتر طعام او موز بودى تا ثقلى [ثُفلى] نباشد آن را. دعوى خدايى كرد و آن جماعت به او ايمان آوردند. موسى و هارون عليهماالسلام خداى به ايشان فرستاد، بيامدند و بر در سراى فرعون مدتى مقام كردند. ايشان را راه ندادند به فرعون؛ براى آنكه مردمان درويش و خَلق جامه ورَثّ الهيئة بودند.
در خبر است كه موسى عليه السلام جامه پشمين داشت از پلاس و كلاهى پشمين و رسنى در ميان بسته بودى و نعلينى در پاى كرده و عصا به دست گرفته و هارون هم چنين. تا يك روز مسخره بود فرعون را و كس پيش فرعون حديث او نيارست كردن و گفتند كه: دو مرد به اين صفت دعوى پيغمبرى مى كنند. اين مسخره روزى در ميان حديث گفت: [اين حديث] هزار بار از آن منكرتر و ناراست تر است كه دو مرد دگر [گدا] بيامده اند بر در اين سراى مدتى است كه مى گردند و مى گويند ما پيغمبرانيم. خداى ما را به فرعون و قومش فرستاده است تا به ما ايمان آرندو تبع ما باشند.