تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٧٦
فرمود كه برو تا قوم هود را هلاك كنى يعنى عاد را. خازنان باد گفتند: بار خدايا! از اين باد عقيم، چه مقدار بيرون كنيم؟ حق تعالى گفت: بر سبيل امتحان چندانى كه بيينى گاوى برود. گفتند: بار خدايا! تو عالم ترى و دانى كه ما طاقت آن نداريم و آن نگاه نتوانيم داشت و عالم خراب كند. حق تعالى گفت: چندان كه به انگشترى برود، آن مقدار از باد عقيم رها كردند، هفت شب و هفت روز پياپى بر ايشان مسخر شد؛ چنان كه فرمود: «سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَ ثَمانِيَةَ أَيّامٍ حُسُوماً فَتَرَى الْقَوْمَ فِيها صَرْعى» [١] . بر هر كه گذر كرد آن را هلاك كرد به مردان و شتران ايشان بگذشتى يا بار گران گرفتى و ايشان را در هوا بردى و بين السماء و الارض بينداختى و پستى كردى. چون ديدند در خانها رفتند و درها ببستند. باد در آمدى و در و ديوار خانه خراب كردى و ايشان را برگرفتى و در هوا بردى و بينداختى و پستى كردى. [٢] در چاهها شدند و بنشستند. باد در چاه رفتى و ايشان را از چاه بر آوردى و بر زمين زدى و پست كردى و هود عليه السلام و قومش به صحرا آمدند و حظيره اى ساختند از كِله، آن باد كه به ايشان رسيدى نرم شدى و نسيمى گشتى با راحت و چون به عاد رسيدى، چنان سخت شدى كه شتر با هودج و مردم در [او] نشسته بر گرفتى و بر هوا بردى و بر زمين زدى و هلاك كردى. چون خداى تعالى ايشان را هلاك كرده بود، مرغان سياه را بفرستاد تا ايشان را بر گرفتند و در دريا انداختند.
ابن كيسان گفت: چون خداى تعالى باد عقيم بفرستاد به عاد، هفت مرد به قوت كه از ايشان به قوت تر نبود و مهتر ايشان مردى بود نام حلحان. گفت: بياييد تا به كنار وادى رويم و اين باد را رد كنيم و باز گردانيم. به كنار وادى آمدند. بادى در آمد و يك يك را بر هوا مى برد و بر زمين مى زد و خرد مى كرد. درختان عظيم قديم را از بن و بيخ بر مى كند و سراها و خان و مانشان ويران كرد و ايشان را چون درختان خرما