تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤٨
نهاد و خاك با سر او كرد. او از كلاغ آن بديد، همچنان دفن كرد برادر را.
در روز آمد پشيمانان. و پشيمانى او نه بر قتل برادر بود؛ چه اگر بر قتل او بودى توبه بودى.
در آن چند قول گفتند: بعضى گفتند: پشيمان بر حملش بود تا چرا او را در خاك بكرد و بعضى گفتند بر فوت برادر پشيمان بود نه بر ارتكاب گناه. و ابوعلى گفت: پشيمان بود ولكن نه بر وجهى كه توبه باشد. [١]
ضحاك گفت: از عبداللّه عباس كه چون قابيل هابيل را بكشت درختانى كه در مكه بود تيه بر آورد و ميوه ها ترش شد و آب تلخ شد. آدم چون آن بديد، گفت: در زمين حادثه افتاده است چون با زمين هند آمد، قابيل هابيل را كشته بود. آدم عليه السلام بر آن دلتنگ شد و در مرثيه هابيل اين بيت ها را انشا كرد و اول كس بود كه در زمين شعر گفت:
۰ تَغَيَّرَتِ البِلادُ و مَن عليهافَوَجه الارض مُغبِرٌ قبيحٌ ۰
۰ تَغَيَّرَ كُلُّ ذى لونٍ و طَعمٍو قَلَّ بَشاشَةُ الوجه الصَّبيحُ ۰
ميمون بن مهران گفت: از عبداللّه بن عباس كه آدم عليه السلام شعر نگفت و هر كه بر آدم اين حواله كند دروغ بر آدم نهاده باشد و پيغمبر ما صلى الله عليه و آله و جمله پيغمبران منهى بوده اند از شعر گفتن. قال اللّه و تعالى: «وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغِي لَهُ» [٢] ولكن چون قابيل هابيل را بكشت، آدم عليه السلاماو را مرثيه كرد به زبان سريانى و آدم به آن زبان سخن گفتى و چون وصيت به شيث كرد آن مرثيه شيث را بياموخت و او را وصيت كرد كه اين مرثيه فرزندانت را بياموز تا مى خوانند و متعظ مى شوند به او. شيث فرزندان آدم را باز آموخت و همچنين سلفاً الى خلف وصيت مى كردند و مى آموختند تا به يَعْرُبُ بن قَحْطان رسيد و او به زبانى سريانى و تازى حديث كردى. اين مرثيه را