تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٨٦
خداى تعالى او را خبر داد از فتنه سامرى. گفت: ما امتحان كرديم قوم تو را از پس تو، يعنى از پسِ آمدنِ تو، و سامرى ايشان را گمراه كرد.
مفسران گفتند: ششصد هزار مرد بودند همه به گوساله مفتون و گمراه شدند، جز دوازده هزار مرد كه با هارون بماندند، گوساله پرست نشدند.
موسى عليه السلام با ميان قوم خود آمد خشمناك و دلتنگ. ايشان را گفت: اى قوم! اى امت من! نه خداى تعالى شما را وعده و نويد نيكو داد؟ و آن وعده [آن] بود كه خداى تعالى گفته بود كه من كتاب دهم شما را كه در او بيان حلال و حرام باشد، يعنى تورات روزگار دراز شد از پس مفارقت من از شما؟ يا شما خواستيد كه حلال شود بر شما خشمى از خداى شما؟ موعد من خلاف كرديد. و وعده ايشان موسى را آن بود كه بر عهد او بايستند و مقام كنند و از آن بر نگردند تا آمدن موسى باشد.
گفتند: ما وعده تو خلاف نكرديم به مُلك و قدرت و طاقت خود. اين مؤمنان گفتند كه مالك نبوديم و نتوانستيم دفع آن كيد كردن كه سامرى كرد. و لكن ما اثقالى و متاعى بسيار چنان كه بارى گران بود بر گرفتيم از حلىّ آل فرعون كه به ما رسيده بود پيش سامرى بينداختيم، و همچنين سامرى آنچه داشت از زر و حلى هم بينداخت و بر سر آن نهاد. برون آورد براى ايشان گوساله، تن بى جان كه او را آواز گاو بود.
سعيد جبير گفت: سامرى از اهل كرمان بودى و منافق بود. چون موسى عليه السلامقوم را به سى روز وعده داد كه باز آيد، چون خداى تعالى ده روز ديگر بيفزود، قوم گفتند: موسى به وعده باز نيامد. سامرى گفت: دانيد تا سبب ناآمدن موسى چيست با نزديك شما؟ [١] آن را تدبير سازم. بياوردند و آنچه او داشت نيز بياورد و با آن ضم