تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤١٨
گيرد و علم او در دل كس نماند. اين خصوصيت براى آن است كه عُزَير پسر خداست.
كَلْبى گفت براى آن گفتند كه چون بُخت نّصر بيت المقدس را بيران كرد و بنى اسرائيل را بكشت و آواره كرد، گفت: در ميان شما كيست كه تورات داند؟ گفتند: عُزَير. برفتند و او را بياوردند و او كودكى بود كوچك بُخت نّصر باور نداشت كه او [با] صغر سن تورات ياد دارد. چون عُزَير برفت از آنجا و از كار او آن بود كه خداى تعالى از او حكايت كرد. [١]
فاما [٢] قول آنان كه گفتند عُزير بود، خبرى است از موسى بن جعفر عليهماالسلام [٣] كه گفت: در وقتى كه من از دشمنان مى گريختم و متنكر [٤] مى رفتم، به شهرى از شهرهاى [٥] شام برسيدم. كوهى ديديم [ديدم] و از آن دهها كه بر حوالى آن بود، مردم بسيار بيرون [٦] آمده و بر آن كوه مى شدند.
من پرسيدم ايشان را كه اين چه جاى است و شما كجا مى روى [٧] ؟ گفتند: در اين كوه غارى است و در آن غار راهبى است ما را سال تا سال يك بار [٨] از آنجا بيرون آيد [٩] و براى [ما] چيزى گويد، و ما را مشكلى كه باشد، ازو بپرسم.
گفت: من نيز در ميان ايشان برفتم تا بر كوه شديم [شدم] [١٠] . منبرى بياوردند و بنهادند و پيرى را از ديرى بيرون آوردند ابروها بر چشمها فرو افتاده و به عصابه اى، ابروى او بر پيشانى [١١] او بستند و او بر آن منبر نشست [١٢] و يك بار به آن قوم