تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤٥٢
چون ضعف حال خود بگفت و نياز عرضه كرد شرح حال مى گويد: بار خدايا! من مى ترسم از بنى اعمام من و اين اهل من نازاينده است، و گفتند خود او را [هرگز ]فرزند نبود.
مرا از نزديك خود ولىّ اى ده. ايشان كه موالى اند امروز كه فرزند نيست اولى ترند به ميراث من. مرا فرزندى ده كه ولىّ باشد به ميراث من، از ايشان اولى تر باشد، و ميراث آل يعقوب برگيرد؛ يعنى يعقوب بن ماثان، و آل يعقوب اَخوال زكريا بودند و زكريا از فرزندان هارون بن عمران بود. مُقاتل گفت: يعقوب بن ماثان برادر عمران بود پدر مريم كه مادر عيسى بود. بار خدايا! اين كودك را مرضىّ و پسنديده كن يعنى توفيق ده او را و لطف كن با او تا مرضى و پسنديده باشد. [١]
خداى تعالى دعاى او به اجابت مقرون كرد و گفت: اى زكريا! ما تو را مژده مى دهيم به غلامى، به فرزندى نرينه، نام او يحيى كه پيش از اين او را هم نام نبوده است؛ يعنى اين نام برو خاص است و كس پيش ازو يحيى نام نبوده است. [٢]
زكريا گفت: بار خدايا! مرا چگونه پسرى باشد و اهل من نازاينده و من از پيرى و علوّ سن از [حدّ] فرزند گذشته ام؛ يعنى پشت من از آب خشك شده است.
خداى تعالى گفت: همچنين؛ يعنى همچنين كه بينى، و گفتند همچنين كه تو را بيافريد و تو هيچ نبودى، چه آن خدايى كه از لا شيئى، شيئى كند؛ يعنى از ناموجود، موجود كند و آن را هيچ اصلى نه قادر باشد بر آنكه بر خلاف عادت از مردى پير و زنى نازاينده فرزندى پديد آرد. آنگه گفت: آن بر من آسان است و تو را بيافريدم پيش از اين و تو موجود نبودى.
زكريا گفت: بار خدايا! مرا آيتى و علامتى كند. خداى تعالى گفت: آيه و علامت و دلالت تو آن است كه با مردمان سخن نتوانى گفتن، سه روز بى آفتى و خرسى كه در