تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤٨٤
ذو القرنين
حق تعالى گفت: «مى پرسند تو را از ذو القرنين؛ بگوى اى محمد كه من بر شما خوانم از او ذكرى».
خلاف كردند در آنكه او پيغمبر بود يا نه. بعضى گفتند پيغمبر بود، بعضى گفتند پادشاهى بود صالح عاقل.
مجاهد گفت چهار كس بر زمين ملك شدند: دو مؤمن و دو كافر. اما دو مؤمن، سليمان بود و ذو القرنين؛ و اما دو كافر، بُخت نَصّر بود و نمرود.
خلاف كردند در آنكه او را چرا ذو القرنين خواندند. بعضى گفتند براى آنكه پادشاه روم و پارس بود، و گفتند براى آنكه بر سرش مانند دو سرو بود. و بعضى گفتند براى آنكه بر سر او دو گيسو بود و گيسو را به تازى قَرْن خوانند. و گفتند براى آنكه او در خواب ديد كه سروهاى آفتاب به دست گرفته است. تأويل بر آن كردند كه او بر مشرق و مغرب پادشاه شود و گفتند براى آنكه كريم الطرفين بود من قِبَل الاَب وَالاُمّ، و گفتند براى آنكه در عهد او دو قرن مردم بگذشتند و او زنده بود و گفتند بر آنكه او چون كارزار كردى، به دست و ركاب كردى. و گفتند او را علم ظاهر و باطن دادند. و گفتند براى آنكه در نور و ظلمت رفت.
و پسر كوّا از اميرالمؤمنين على عليه السلام پرسيد در مسائل كه ذو القرنين پادشاه بود يا پيغمبر؟ گفت: بنده صالح بود خداى را. خداى را دوست داشت و خدا او را دوست داشت و نصيحت كرد براى خدا، خدا او را نصيحت كرد. گفت: خبر ده مرا از قَرْنها[ى] او؛ از زر بود يا از سيم؟ گفت: نه از زر بود و نه از سيم و ليكن او قوم را