تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٤٠
بُحَيره بگذشت آن روز.
مردمان را گفتند شما حاضر خواهيد آمدن تا باشد ما به دنبال اين ساحران برويم و ايشان را متابعت كنيم، اگر ايشان غالب باشند.
چون آمدند سحره، گفتند فرعون را: آيا از براى ما اجرى خواهد بودن، اگر چنان باشد كه ما غالب آييم. گفت: آرى و شما پس از اين جمله مقربان و نزديكان باشيد. موسى آن جادوان را گفت: بيندازيد، آنچه خواهيد انداختن. ايشان آن چوبها و رسنها كه داشتند بينداختند، و قالوا كه ما غالب خواهيم آمدن و غلبه ما را خواهد بود.
موسى عليه السلام عصاى خود بينداخت. در حال آنچه به روزگار دراز ساخته بودند از چوبها و رسن هاى مار پيكر و اژدها پيكر فرو برد، جادوان كه آن بديدند، به اول نظر بدانستند كه آنچه موسى عليه السلام كرد از جنس سحر نيست و به سحر آن نتوان كرد؛ چه ايشان اسرار جادويى نيك دانستند و بر آن واقف بودند. حالى بر وى درافتادند سجده كنان و گفتند ما ايمان آورديم به خداى جهانيان. آنگه براى آنكه ايهام نيفكند. فرعون كه مرا مى خواهند به اينكه مى گويند قيد زدند كه خداى موسى و هارون.
فرعون گفت: ايمان آورديد به موسى، پيش از آنكه من شما را دستورى دهم او مهتر و انباز شماست كه شما را سحر آموخت بدانيد اينكه كرديد و بچشيد وبال اينكه اقدام كرديد بر آن. من دستها و پايهاى شما ببرم از خلاف؛ يعنى به خلاف يكديگر؛ يعنى پاى چپ و دست راست و همه را بر دار كنم.
گفتم هيچ باكى نيست كه ما با خداى خود مى شويم و باز گشتن ما با اوست. ما طمع داريم كه خداى ما خطاهاى ما بيامرزد؛ براى آنكه ما اول مؤمنانيم از قوم فرعون و از اهل زمانه.
خداى تعالى فرمود: ما وحى كرديم به موسى كه بندگان مرا ببر به شب كه فرعون و قوم او در پى شما بيايند.