تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٧٩
عطاء بن السايب روايت كرد از عبدالرحمن سايط كه او گفت: ميان ركن و مقام و زمزم گور نود و نه پيغمبر نهاده است و گور هود و شعيب و صالح و اسماعيل عليهم السلامآنجاست. [١]
ما بفرستاديم هود عليه السلام را به عاد. او چون به ايشان آمد، گفت: يا قوم! خداى را پرستيد كه شما را جز او خدايى نيست. [٢] آنگه ايشان را گفت كه شما آنچه مى گوييد جز دروغ و افترا بافتن نمى كنيد؛ يعنى در دعوى الهيت كردن در حق آن بتان.
و خداى تعالى هود را به عاد فرستاد و مسكن ايشان ميان شام و يمن بود؛ جايى كه آن را احقاف گويند و ايشان خداوندان باغ و بستان بودند و زرع و اشجار و او را به دروغ داشتند، خداى تعالى ايشان را به باد هلاك كرد؛ چنان كه در تنهاى ايشان مى رفت و به زير ايشان بيرون مى آمد و احشا و امعاى ايشان پاره پاره مى كرد. [٣]
گفت: اى قوم من! شما را بر اداى رسالت كه مى كنم از شما مزدى نمى خواهم و هيچ جُعْلى طمع ندارم و مزد و ثواب من نيست، مگر بر آن خداى كه مرا آفريد. [٤]
آنگه بر سبيل تقريع و ملامت گفت ايشان را، خرد نداريد شما؛ يعنى خرد كار نمى بنديد كه انديشه كنيد كه آن كس كه از بى طمعى كارى كند و شما را با چيزى دعوت كند ببايد دانست كه غرض او نفع شماست، نه نفع خود. او را اجابت بايد كردن و مخالفت نكردن.
آنگه گفت: اى قوم و اى جماعت! استغفار كنيد و از خداى تعالى آمرزش خواهيد، آنگه توبه كنيد با او تا باران را فرود آرد بر شما پياپى. [٥]
ايشان جواب دادند و گفتند: اى هود تو بيّنتى و حجتى به ما نياورده اى تا ما را گردن بايد نهادن و طاعت داشتن تو را، و دروغ گفتند كه او آيات و بينات و معجزات و براهين آورد، جز كه ايشان گفتند سحر است و شعبده است. ما خدايان خود را به