تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٣٦
گفت عند اين حال قوم خود را كه: اى اعيان و اشراف! من نمى دانم خداى شما را جز خويشتن، آتش بر افروز براى من بر گِلِ، يعنى براى من خشت پخته كن، و [آ]جر ساز و براى من كوشك بلند كن تا باشد كه من از آن كوشك بر خداى موسى مطلع شوم و به او فرو نگرم؛ چنين مى پندارم كه او دروغ مى گويد در اينكه مى گويد من پيغامبرم و مرا خدايى هست كه مرا به شما فرستاده است.
اهل سير گفتند: چون فرعون وزير خود هامان را فرمود تا كوشك بنا كنند، او پنجاه هزار مرد بَنّا را و استادان صنعت بنا را و درودگر و كارگر و آهنگر را جمع كرد، جز مزدوران و اتباع آن بنا بكردند و چندانى در هوا بيفراشتند كه ممكن بود؛ چنان كه در كُلِّ زمين از آن رفيع تر بنا نبود و چنان ساختند كه مرد سوار بر او تواند شد.
چون فارغ شدند فرعون بيامد و بر آنجا برفت و تير در كمان نهاد و بينداخت. گفت: براى امتحان و فتنه او تير خون آلود بازگشت. او گمان برد كه خصم را كشته است. گفت: فارغ شدم از خداى موسى.
حق تعالى جبرئيل را فرمود تا پرى بر آن كوشك زد و او را سه پاره كرد. يك پاره از او به لشگر فرعون زد، هزار هزار مرد بكشت و يك پاره از او در دريا ريخت و يك پاره به مغرب انداخت و از آنان كه در كوشك عمل كرده بودند، كس نماند، و الاّ هلاك شدند.
فرعون و لشكرش در زمين استكبار كردند و ترفّع و بزرگى نمودند به ناحق و گمان بردند كه ايشان با ما نخواهند آمدن، ما او را و لشكر او را بگرفتيم به عذاب و در دريا انداختيم ايشان را. قتاده گفت: آن دريايى است از وراى مصر آن را آساف [اَساق] گويند. خداى تعالى فرعون و قومش را در آنجا غرق كرد.
بنگر عاقبت كار ظالمان و كافران به كجا رسيد و چگونه بود. ما ايشان را امامانى و پيشوايانى كرديم كه مردمان را به دوزخ خوانند و روز قيامت ايشان را ناصرى و يارى نباشد و كس نصرت ايشان نكند و ما در دار دنيا لعنت به دنبال ايشان در