تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ١٨٠
و خرج آن به علم حاصل كنم و به حفظ نگاهدارم و ضايع نكنم و چون وقت خرج باشد، به جاى خود بنهم؛ چه عالمم به مصالح آن و حافظم آن را از نااهل.
اگر چه ملك مى گفت تو نزد ما مكينى، حق تعالى مى گفت تو از جهت من با تمكينى. تمكين تو من كنم و مكان و مكانت تو من دهم كه تو را به حقيقت من شناسم لاجرم او را در زمين كنم تمكين، تا جاى سازد آنجا كه خواهد. آنگه گفت: برسانيم به رحمت خود آن را كه خواهيم و مزد نيكوكاران ضايع نكنيم.
آنگه گفت: مزد آخرت كه ثواب است به ازين ملك مصر باشد كه به يوسف داديم آنان را كه ايمان دارند و متقى باشند و مجتنب از معاصى. [١]
* * *
چون يوسف عليه السلام ممكن گشت و بر سبيل نيابت بر سرير ملك بنشست و ترتيب و تدبير سياست مى كرد تا سالها خصب و فراخى بگذشت و سال قحط و جدب آغاز كرد، شبى از شبها بفرمود تا از براى ملك در ميانه شب طعام ساختند. طباخان و اصحاب طعام گفتند ملك عادت ندارد كه به اين وقت طعام بخورد. يوسف گفت شما ندانيد طعام بسازيد، بساختند.
نيم شب ملك از خواب درآمد و گفت طعام بياريد هر چه باشد كه مرا گرسنگى غالب شد و مى گفت اَلْجُوعَ اَلْجُوع. يوسف عليه السلام بفرمود تا طعامها كه ساخته بودند، بياوردند. او گفت اين طعام كى ساختيد؟ گفتند در اين شب، گفت چه دانستيد كه مرا طعام بايست خواهد شد. گفتند ما را يوسف فرمود. گفت: تو چه دانستى؟ گفت: من دانستم كه امشب اول سالهاىِ قحط است و از اسباب قحط يكى آن بود كه خداى تعالى شهوت طعام بيشتر آفريند. گفت: من دانستم كه تو را بر خلاف عادت نيم شب طعام بايد. بفرمودم تا بساختند. ملك به تعجب فرو ماند از علمِ او در هر