تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٨٢
زمين متمكن كرد از منازلى و مساكنى كه با آنجا مى شديد و آن زمين نرم باشد و خلاف او خرن [١] باشد و جبل تا از زمين هاى سهل كوشكها مى سازيد و از كوهها خانها [٢] مى گيريد. و آن آن بود كه ايشان در كوه خانها از سنگ بكندندى. [٣]
ياد كنيد نعمتهاى خداى كه بر شما كرد و در زمين فساد مكنيد.
گفتند: آن گروه سادات و اشراف قوم او كه متكبران و مستكبران بودند آنان را كه ضعفاى قوم بودند از جمله مؤمنان، مى دانيد شما كه صالح پيغمبر خداست و فرستاده و گماشته است از قِبَل او؟ و اين مؤمنان مستضعف گفتندى كه ما ايمان داريم به او و به آنچه او را به آن فرستادند. براى آنكه پنداشتدى كه اينان مؤمن اند و از سرِ حقيقت مى گويند كه اين مستكبران و كافران گفتندى: ما به آنچه شما ايمان داريد، كافريم.
اين متكبران كافران شتر را پى بكردند و عتو كردند از فرمان خداى، يعنى سر بكشيدند از فرمان خداى و تعدى كردند در طغيان و عصيان و گفتند: اى صالح! بيار آنچه ما را به آن وعده مى دهى از عذاب اگر پيغمبرى.
بگرفت ايشان را رجفه؛ يعنى صيحه و زلزله، در سراهاى [بر] جاى بماندند؛ يعنى مرده. صالح عليه السلام چون از ايشان آن ديد و آن شنيد از ايشان، آيس شد و روى از ايشان بگردانيد و اعراض كرد از ايشان و گفت: يا قوم من! پيغام خداى به شما رسانيدم و بر پيغمبر همين باشد و نصيحت كردم شما را وليكن شما نصيحت كنندگان را دوست نداريد. چون وقت نزول عذاب بود، از ميان ايشان به در آمد و شايد تا كنايت بود از يأس و قطع طمع از ايمان ايشان. [٤]