تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٠٧
شعيب عليه السلام جواب داد: اگر چه ما كاره باشيم رجوع ما با دين شما ما را قهر و اجبار كنيد بر آن؛ يعنى ما به طوع و رغبت خويش به دين شما نياييم از آنچه بطلان آن شناخته ايم، مگر كه ما را به قهر و جبر بر كراهت ما با دين [خود] بريد.
آنگه گفت: ما بر خداى دروغ نهاده باشيم اگر با دين آييم، پس از آنكه خداى تعالى ما را از آن رهانيد.
و ما را نباشد كه با آن دين آييم، الا كه خداى ما خواهد، [١] و خداى ما واسع است از روى علم به همه چيزى. بر خداى توكل كرديم تا خداى شر شما را از ما كفايت كند. بار خدايا! حكم كن ميان ما و قوم ما به حق.
گفتند آن گروه اشرافِ قوم شعيب از كافران، اگر شما متابعت شعيب كنيد و در دين او شويد، زيانكار باشيد. عبداللّه عباس گفت: خداى تعالى درى از درهاى دوزخ بر ايشان بگشاد و گرماى بر ايشان فرستاد كه نفس ايشان منقطع شد و دم بر ايشان ببست؛ چندان كه ايشان در خانها و سردابها و جايها جنك شدند، سود نداشت و دمِ ايشان منقطع شد و خداى تعالى ابرى فرستاد، درو بادى خوش، ايشان سردى باد ديدند و سايه ابر، بشتافتند و روى به او نهادند و به بيابان شدند، زن و مرد، خرد و بزرگ، چون همه در زير آن ابر حاضر شدند. ابوالعاليه گفت: آن ابر به بالاى شهر ايشان آمد و ايشان در سرايهاى خود بودند. چون ابر بر همه شهر سايه افكند و همه در سايه ابر حاصل، خداى تعالى زمين از زير ايشان بجنبانيد و آتش از آن ابر فرود آورد تا همه بر جاى خود بمردند.
محمد بن اسحاق گفت: مردى از اهل مَدْيَن، نام او عمرو بن كلئا، چون آن ابر را ديد، درو عذاب بشناخت كه نه آن ابر رحمت است؛ ابر عذاب است.
اين بيتها بگفت: