تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٩٢
ايشان. بعضى ديگر گفتند: خداى تعالى گفت از هر سبطى شش كس را برگزين. چون اختيار كرد، هفتاد و دو مرد بر آمدند به عدد. موسى عليه السلام گفت: هفتاد مى بايد. دو بنشينيد. مشاحت كردند، هر كسى گفت كه ما از آن نباشيم كه بنشينيم، تا موسى گفت: هر كه بيامد به فرمان من و هر كه بنشيند به فرمان من، او را ثواب باشد بيش از آنكه آن را بيايد. يوشع بن نون و كالب بن يوفنا گفتند: ما بنشستيم. باقى برفتند، آن محال بگفتند و به حق خود برسيدند.
چون بگرفت رجفه ايشان را. محمد بن اسحاق و سُدّى گفتند: سبب اين بود كه موسى عليه السلام در حجاب شد و ايشان را ابرى بيامد و بپوشيد و خداى تعالى به موسى سخن گفتن آمد از امر و نهى و وعظ و زجر و ايشان مى شنيدند. چون موسى عليه السلامبيرون آمد، گفت: چگونه شنوديد كلام خداى؟ گفتند: ما تو را باور نداريم تا خداى را نبينيم. خداى تعالى زلزله بر آن كوه افكند. چون ايشان سخن گفتند، هر هفتاد بر جاى بمردند.
عبداللّه عباس گفت موسى عليه السلام اين هفتاد مرد را برگزيد تا با موسى دعا كنند. ايشان گفتند: بار خدايا! ما را چيزى ده كه كس را نداده اى. حق تعالى اين دعا را كاره بود. ايشان را رجفه و صاعقه فرستاد و اين قول اگر درست باشد سبب رجفه و هلاك نه اين باشد؛ بل ايشان به كفر خود مستحق آن بوده باشند، جز كه عند اين خداى عذاب فرستاده بود.
و قولى ديگر آن است كه در بعض روايات از امير المؤمنين عليه السلام روايت كردند كه سبب آن بود كه ايشان حوالت كردند بر موسى عليه السلام كه تو هارون را بكشته اى و آن آن بود كه موسى و هارون و پسر هارون شبر و شبير مى رفتند به دامن كوهى. هارون بخفت آنجا و خداى تعالى او را وفات داد. چون موسى عليه السلامبديد كه هارون را فرمان خداى رسيد، او را بشست و دفن كرد و باز آمد. بنى اسرائيل گفتند: هارون را چه كردى؟ گفت: با جوار رحمت ايزدى شد. گفتند: هارون را ببردى و بكشتى و باز