تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٨٥
۰ عَزيزَ ثمودَ كُلِّهم جميعاًفَهُم بِأن يُجيبَ و لَو أجابا ۰ ۰ لَأَصْبَحَ صالحٌ فينا عَزيزاً
و ما عَدَلوا بصاحِبِهم ذُؤاباً ۰ ۰ و لكنَّ الغُواد [الغُواةَ] من آل حِجرٍ
تَوَلَّوا بَعد رُشدِهِم رُياباً ۰ چون ناقه از سنگ بيرون آمد، صالح گفت: اين ناقه اى است و اين را نصيبى باشد از آب و شما را نصيبى، ناقه به صحراى حِجر با بچه چرا مى كرد و ايشان را با چشمه آب بود ناقه به روز نوبت او بيامدى و دهن بر آن چشمه آب نهادى و جمله آب باز خوردى تا يك قطره رهاكردى. [١] آنگه بايستادى تا مردم مى آمدندى و از او شير مى دوشيدندى تا هم چندان كه آب باز خورده بودى، شير به عوض بدادى. روزى ديگر كه نوبت ايشان بودى، شتر گرد آب نگرديدى تا ايشان بيامدندى و آبها بر گرفتندى و باز خوردندى و ذخيره كردندى براى فردا.
در خبر است كه ناقه بامداد، كه به آب خوردن رفتى شِعبى بود و فَجّى، به آن راه برفتى. چون آب باز خوردى، به آن راه نتوانستى باز آمدن جز راه دگر باز آمدى از بزرگى شكمش.
ابو موسى اشعرى گفت: من به زمين ثمود رسيدم، آن راه كه ناقه بر او برفتى و باز نتوانستى آمدن، بپيمودم، شصت گز بود و ناقه در تابستان بر پشت وادى چرا كردى و در زمستان در شكم وادى و هر چه بودى از انعام و چهارپاى، از شتر و گاو و گوسفند، از او بترسيدندى و آنجا كه او بود، چَره نيارستى، به رنج افتادند و لاغر شدند. خداى تعالى اين بر سبيل ابتلا و امتحان كرد با ايشان. ثمود را از اين خوش نيامد و گفتند اين ما را خوار و آسان باشد.
و زنى بود در ثمود كه او را غنزه [٢] بنت غنم گفتند. زن داوود بن عمرو بود و زنى