تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٨٤
ايمان آرند و خلاف نكنند. عهد بكردند و سوگند بخوردند بر اين. صالح عليه السلام دو ركعت نماز بكرد و به عقب آن خداى بخواند و از خداى درخواست آنچه ايشان خواسته بودند. خداى تعالى اجابت كرد و شكم آن سنگ را به مانند شكم شتر آبستن كرد و بچه در جنبيدن گرفت و سنگ بناليد؛ چنان كه شتر بنالد در وقت زادن و بشكافت و شترى از آنجا بيرون آمد و عشراً [عُشَراء] بزرگ شكم، بسيار موى؛ چنان كه ايشان خواسته بودند. آنگه هم در حال بچه در شكم او به جنبش آمد و شتر به ناله آمد و در حال بار بنهاد به شتر بچه، بر شكل او.
در خبر ديگر آمد كه چون صالح دعا كرد، سنگ در خود بجنبيد و بشكافت و ناقه سر از او بيرون آورد. صالح عليه السلام زمامى بر مى خواست و در بينى او كرد و او را از آن سنگ به تدريج [بيرون آورد] گفتند: ما ايمان نياورديم تا اين شتر آبستن نشود و بچه نزايد هم بر شكل و رنگ خود. صالح دعا كرد و خدا اجابت كرد. در حال بار برگرفت و در حال بار بنهاد به فصيل؛ چنان كه ايشان اقتراح كرده بودند.
جُندُع بن عمر[و] كه آن ديد، به صالح عليه السلام ايمان آورد و گروهى از قوم و اشراف ثمود خواستند كه ايمان آرند.
دواب [١] بن عمرو بن لبيد و جنان [حباب خ ل] كه صاحب اوثان ايشان بودند، ايشان را نهى كردند و مردى دگر از اشراف ثمود او [را] ريان [رياب] بن صمعى [٢] و او از آن جمله بود و جُندُع را پسر عمّى بود او را شهاب خليفة بن مِحلاه [٣] بن لبيد گفتند. او نيز خواست تا ايمان آرد. ايشان نهى كردند او را. مردى از جمله ثمود در اين باب گفت:
۰ و كانت عُصبةٌ من آل عمرٍوالى دين النَّبى دَعَوا شِهاباً ۰