تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٨٠
قول تو رها نكنيم و ما تو را باور نداريم و تصديق نكنيم كه تو مى گويى. ما نمى گوييم در حق تو، الاّ آنكه بعضى خدايان ما تو را بدى رسانيده اند. [١]
هود عليه السلام به جواب ايشان گفت: من خداى را گواه مى كنم و شما نيز گواه باشيد كه من بيزارم از آنكه شما ايشان را انباز خداى كرده ايد از بتان دون خداى (عزوجل) و از آنان كه فرود آنند.
آنگه باز نمود كه خداى تعالى يار اوست و صرف كيد ايشان كند. گفت: همه مجتمع شوند [شويد] و يك بار با من كيد كنيد و مرا مهلت بدهيد. خداى تعالى با من باشد، با شما نباشد و خداى را در آن كيد كه شما كنيد صنعتى نباشد من از كيد شما نه انديشم. چون خداى تعالى به من خير خواهد. [٢]
من بر خداى توكل كرده ام و پشت به او باز داده ام كه خداى من است و خداى شما. براى آنكه هيچ جانور نيست و الاّ ناصيه او به دست قدرت اوست. [٣]
چون مدت آن كافران به سر آمد و وقت هلاك ايشان در آمد، ما فرمان داديم به هلاك ايشان. هود را گفتيم از ميان ايشان برو كه تا تو آنجا باشى، هلاك نفرستيم و حق تعالى هيچ امت را هلاك نكرد و پيغمبر ايشان در ميان ايشان بود. چون فرمان ما آمد، هود را برهانيديم و آنان را كه ايمان آورده بودند، به او به رحمت و بخشايش ما و برهانيديم ايشان را از عذابى غليظ درشت سطبر. [٤]
آن عاد بودند كه جُحود كردند به آيات خداى و كافر شدند به معجزات انبيا و عاصى در پيغمبران و متابعت كردند هر جبّارى و ظالمى و متكبرى، عنيدى، ستيزه كشى را. [٥]
در دنيا آنچه ايشان كردند لعنت در دنبال ايشان داشتند و نيز در روز قيامت عاد به خداي خود كافر شدند. [٦]