تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٦٥
ترساننده ام ظاهر، و روا بود كه خداى تعالى را پرستيد و از او بترسيد و از معاصى او اجتناب كنيد و فرمان من ببريد تا بيامرزد شما را گناههاى شما و شما را باز پس دارد تا به وقت مسمّا كه وقت مرگ باشد و پيش از مرگ شما را به عذاب طوفان هلاك كند. [١]
نوح پس از آنكه به قوم آمد و دعوت كرد و بذل جهد و روزگار در آن صرف كرد و ايشان اجابت كردند. [٢]
چون نوح را يأس حاصل شد از ايمان آوردن ايشان، شكايت با خدا كرد و گفت: بار خدايا! اين قوم را دعوت كردم به شب و روز، دعوت كردن من ايشان را نمى فزايد، الاّ فرار [٣] و نفار. و نيز گفت: بار خدايا! هر گه كه من ايشان را بخواندم تا تو [خداى] به كرم ايشان را بيامرزى، ايشان انگشتان در گوش نهادند و اصرار كردند بر كفر و جامها در رويها كشيدند تا مرا نه بينند و بر كفر مقام كردند و اصرار نمودند و اصرار جز در بدى به كار ندارند و استكبار كردند و بزرگى نمودند و ترفع كردند.
آنگه ايشان را دعوت كرد[م] به بانگ بلند و دعوت را آشكار كردم و نيز در سر و پوشيدگى دعوت كردم به هر وجه از وجوه كه ممكن بود كه دعوت توان كردن، من دعوت كردم و تقصير نكردم هيچ سود نداشت؛ چنان كه در مثل گفتند: خرمن به هر بادى كه جست، افشانديم.
بگفتم ايشان را كه از خداى تعالى آمرزش خواهيد كه او آمرزنده است، تا باران فرو فرستد بر شما پياپى شبان روزى.
در خبرست كه در عهد عمر خطاب سالى در مدينه قحطى عظيم بود. عمر با صحابه به استسقا شد. چون باران نيامد، عمر بر استغفار بيفزود. او را گفتند: استسقا