تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٥٣٨
قتاده گفت: جوانان بوزينه شدند و پيران خوك. اين مردمان در آن شهر شدند آنان را كه خويشان و آشنايان بودند. ايشان مى شناختند و اينان نمى شناختند. ايشان مى آمدند و روى در اينان مى ماليدند و مى گريستند و اينان مى گفتند نگفتيم شما را كه [مكنى كه] عذاب خداى به شما رسد. ايشان به سر اشارت مى كردند. سه روز همچنان بودند، آنگه بمردند و هر مسخى چنين باشد. [١]
اين تمامى قصه اصحاب السبت است. حق تعالى گفت: ياد كن، اى محمد! چون گفتند گروهى از ايشان ـ يعنى از اصحاب السبت ـ چرا پند مى دهيد قومى را كه خداى تعالى ايشان را هلاك خواهد كردن يا عذاب خواهد كرد ايشان را عذابى سخت. گفتند: اين جماعت واعظان كه امر معروف و نهى منكر مى كردند، باشد كه ايشان ازين معصيت بپرهيزند.
مفسران خلاف كردند كه اين گروه كه اين گفتند كه ايشان نجات يافتند يا نه. هلاك شدند گروهى بر آن اند كه هلاك شدند؛ براى آنكه اين بر سبيل تهكّم گفتند و نهى كردند ناهيان را از نهى منكر و بر ايشان انكار كردند و گروهى گفتند از جمله ناجيان بودند و اين سخن از سَرِ اعتقاد گفتند، و براى آن گفتند كه دانستند كه ايشان بر كفر مُصرّند. و اين قول مواق ظاهر است و بيشتر مفسران بر اين اند. و نيز يمان بن الرّيان گفت: دو گروه نجات يافتند يعنى ناهيان و آنان كه گفتند: لِمَ تعظون.
عِكْرِمه گفت: عبداللّه عباس گفت: كاشكى دانستمى كه خداى با آن گروه سه ديگر چه كرد؟ من گفتم: جُعلتَ فِداك! نبايد كه اين بر تو مشتبه باشد. نبينى كه ايشان كاره اند آن را و مى گويند خداى اينان را عذاب خواهد كرد و اين قول مؤمنان موحّدان باشد و چندان با او مى گفتم كه معلوم شد او را كه ايشان ناجى شدند، حُلّه بياورد و در من پوشيد.