تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤٩٤
است اينجا. تا همه زمين بگيرند، آنگه گويند ما نديم به اهل آسمان. آنگه يكى از ايشان حربه به سوى آسمان اندازد و بازپس آيد خون آلود براى فتنه و استخوان ايشان بدين حال باشد كه خداى تعالى كرمى بفرستد تا در گردن ايشان افتد؛ همچنان كه ملخ مى برد، به يك بار بميرند. مسلمانان در روز آيند و از ايشان هيچ حسّى و آوازى نشنوند. گويند كس هست كه جان به فداى ما كند. بنگرد تا حال اينان چيست. يكى اختيار كند و دل بر مرگ دهد و از حصن به زير آيد و بنگرد همه را مرده يابد. برود و بشارت دهد ايشان را. مسلمانان از حصنها به زير آيند و چهارپايان سر در ايشان نهند و ايشان را چون گياه بخورند و از گوشت ايشان فربه شوند.
وَهْب گفت: ايشان بر هيچ گياهى و چوبى و درختى نيابند، الاّ كه بخورند. آنگه جويهاى زمين باز خورند و هر كه را از مردمان يابند، بخورند و جمله زمين بستانند، الاّ مكه و مدينه و بيت المقدس كه بر اين جاى دست و ظفر نيابند.
سعيد بن ابى صالح گفت مرا چنين روايت كردند كه شاخى سنگ و روى و آهن مى نهادند و شاخى هيزم آنگه آتش در آنجا نهاد تا آن هيزم بسوخت و به آتش او آن مس و آهن گداخته شد و در يكديگر ريخته شد و بسته گشت. [١]
ذو القرنين گفت: اين سد كردن و پرداختن او رحمتى است از خداى من، چون وعده خداى آيد كه قيامت نزديك شود و اشراط ساعت پيدا كرد. [٢]
چون وقت آن آيد كه خداى وعده داده است آن سد دويست گز در هوا و صد فرسنگ در طول و پنجاه فرسنگ در عرض چون ستاده كند. وعده خداى تعالى حق و درست و صدق است. [٣]