تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤٩٠
ساخت تا دريا بگذاشتند. همچنين مى كرد تا به مقصد رسيد. همان معامله كرد با ايشان كه با اهل مغرب كرد و اين زمين نيز مسخّر كرد.
از آنجا بيامد و روى به مشرق نهاد و همان معامله كرد و زمين مشرق نيز مستخلص كرد. به جانب چپِ زمين آمد و آن زمين نيز مسخّر كرد.
آنگه روى به ميانه نهاد كه يأجوج و مأجوج و [جنّ و] انس در او بودند. در بعضى [راه] برسيد به جماعتى مردمان مصلح. او را گفتند: اى ذو القرنين! در پس اين كوه خداى را خلقى هستند كه به آدميان نمانند؛ مانند بهايم گياه مى خورند و چون سباع و دده وحوش را مى درند. و هر چه در زمين بجنبد از جانور مى خورند و هيچ خلق نيست خداى را كه آن زيارت مى پذيرد كه ايشان اگر مدتى به اين برآيد و ايشان همچنين بيفزايند جهان بستانند و زمين را فرو گيرند و اهل زمين را از زمين برانند و هر وقت ما منتظر مى باشيم كه به بالاى اين كوه برآيند. ما خراجى بر خود بنهيم كه به تو مى گذاريم تا در ميان ما و ايشان سدّى كنى.
ذو القرنين گفت: آنچه خداى مرا تمكين داده است در آن بهتر است؛ شما يارى دهيد به قوّتى تا من از ميان شما و ايشان سدّى كنم به روى و سنگ و آهن بسيار، و روى و مس چندان كه توانيد، جمع كنيد آن را. جمع كردند؛ چندان كه او گفت: آنگه گفت من بروم و يك بار ايشان را بنگرم. به بالاى كوه برآمد و در نگريد. گروهى را ديد بر يك شكل نر و ماده به قد نيم مرد و بهرى بودند.
اميرالمؤمنين عليه السلام گفت: بالاى ايشان يك به دست بيش نيست و بهرى از ايشان درازند و ايشان دندان و چنگال دارند، چنانكه سباع. چون چيزى خورند، آواز دندانهاى ايشان به مانند اشتر باشد كه نشخوار كند يا ستور كه علف خورند و به مانند چهارپاى، موى دارند و بر اندام پوشش ايشان موى است از سرما و گرما به آن موى خويشتن را پوشيده دارند و گوشهاى بزرگ دارند: يكى پرموى چون پشم گوسفند، و يكى اندك موى. چون بخسپند، لحاف كنند و ديگرى دواج بسازند،