تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤٧٢
گفت: با من بگو كه باشد كه به نزديك من فرجى بود آن را. گفت: چگونه؟ گفت: پسر من مستجاب الدعوت [١] است. خداى را دعا كند تا خداى كفايت كند.
گفت: بدان كه اين پادشاه ولايت ما هر يك چند مئونت خود و لشكر بر [كسى ]مى افكند و به خانه او فرود آيد [٢] . با جمله لشكر و آن كس را مستأصل كند. اكنون كس فرستاده است كه من و لشكر اينجا مى آييم و ما طاقت آن نداريم. مريم عليهاالسلامگفت: من پسرم را بگويم تا دعا كند، تا خداى تعالى كفايت كند.
چون عيسى درآمد، مريم او را بگفت. عيسى گفت: من اين دعا نكنم و ليكن اينجا شرّى و فتنه اى پديد آيد. مريم گفت: اين ببايد كردن كه اين مرد و اين زن را بر ما حق است. مرد گفت: به هر حال ببايد كردن.
عيسى عليه السلام گفت: تو چندان كه توانى آب بيار و در اين ديگها و خمها كن تا دعا كنم تا خداى تعالى همه به انواع مطبوخات كند و آن آبها كه در خمهاست با خمر كند و اين بر قول آن كس باشد [٣] كه گويد [٤] خمر اول حلال بوده است.
عيسى دعا كرد و خداى اجابت كرد و پادشاه حاضر آمد. طعامى خورد كه از آن لذيذتر و خوش تر هرگز نخورده بود. چون خمر پيش آوردند، خمرى بود كه مثل آن نديده بودند [٥] . آن مرد را گفت: اين طعامها و اين شراب از كجا آورديد؟ گفت: مرا بود. گفت دروغ مى گوييد. چندان كه تعلل كرد فايده نبود تا گفت كه زنى به سراى من فرود آمده است. پسرى دارد و دعا كرد تا خداى تعالى آب با اين طعام و شراب كرد و پادشاه را پسرى بمرده بود. او را وليعهد خواست كردن. با [٦] خود گفت كه آن كس كه دعاى او در تحويل آب با طعام و شراب مستجاب بود، همانا در احياى موتى هم چنين باشد.