تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤٧٠
سال. آنگه گفت: مُتْ بِاِذْنِ اللّه ؛ به فرمان خداى بيفتاد [١] و بمرد.
كلبى [٢] گفت: عيسى عليه السلام خداى را به يا حَىُّ يا قَيُّوم خواندى، چون احياى موتى كردى.
چون عيسى عليه السلام اِبراى اَكْمَه و اَبْرص كرد و احياى موتى، گفتند: اين [٣] سحر است كه تو مى كنى. ما از اين جنس معجز نخواهيم. ما را خبر ده كه ما در خانها چه خوريم و چه ذخيره نهيم؟ گفت: روا باشد. آنگه يك يك را مى گفت كه شما [٤] فلان طعام خوردى و چندين مقدار خوردى و چندين ذخيره نهادى.
چهل مرد بيامدند و مواطات كردند و هر يكى طعامهاى مختلف بياوردند، به خانها بردند و مقدارى موزون معين بخوردند و مقدارى موزون بنهادند در مواضع متفرق. آنگه بيامدند و گفتند: ما را خبر ده [٥] تا ما چه خورديم و چند خورديم و چند نهاديم؟ جبرئيل او را خبر مى داد، او [٦] يك يك ايشان را مى گفت.
در خبر است كه در ايام صِبى با او چون كودكان بازى كردندى و ايشان را گفتى مادر و پدر شما به خانه فلان فلان چيز خوردند و از آن بهرى شما را نصيب بنهادند [٧] و بهرى ننهادند، ايشان بيامدندى و مادر و پدر را كه شما فلان طعام خورديد، نصيب ما نهاديد. بياريد و از فلان طعام چرا ما را نصيب ننهاديد؟ ايشان گفتندى: شما چه دانيد؟ گفتندى: ما را عيسى مريم گفت. ايشان گفتندى اين كودك جادوست؛ كودكان بر او رها نبايد كردن كه تباه شوند.
چون عيسى عليه السلام ايشان را طلب كردى، ايشان را در خانها پنهان كردندى، عيسى عليه السلام گفتى ايشان در فلان خانه اند. گفتندى آن خوكان اند. او گفتى: همچنين خواهند شدن آنان بودند كه به مائده كافر شدند و خداى تعالى ايشان را با خوك و