تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤٣٤
به نزديك هلاك و غرق رسيد. گفتند در ميان ما مردى عاصى است يا بنده اى گريخته و از رسم و عادت ما آن است كه در مثل اين حادثه قرعه بزنيم، به نام هر كه برآيد، او را در دريا افكنيم كه يك مرد هلاك شود، اولى تر باشد كه كشتى با هر چه دروست.
يونس (صلوات اللّه عليه) از آن ميان بر پاى خاست. گفت: همانا آن بنده گريخته منم. مرا به دريا فكنيد كه در حال كشتى ساكن شود. گفتند: معاذ اللّه ! تو سيماى صالحان دارى و اين حديث به تو لايق نيست و ما بى قرعه اين كار نكنيم. قرعه برافكندند. به نام يونس (صلوات اللّه عليه) برآمد. دگر بار برافكندند، به نام او برآمد. تا سه بار برافكندند. چون هر سه بار به نام او برآمد، او برخاست و خويشتن را به دريا افكند. ماهى بيامد و او را فرو برد و گفتند آن قوم او را برگرفتند و خواستند در دريا اندازند. ماهى بزرگ آمد و دهن باز كرد. گفتند اگر لابد او را به دريا مى بايد انداخت، به دهن ماهى معنى ندارد. به جانبى ديگر بردند او را، همان ماهى بيامد و دهن باز كرد تا به چهار جانب بردند او را، آن ماهى مى آمد دهن باز كرده. گفتند مگر اين مرد طعمه و روزى اين ماهى است. او را بينداختند، ماهى او را فرو برد.
در خبر است كه چون او را به دريا انداختند، خداوند تعالى وحى كرد به نون. گفت بنده مرا درياب، يونس را، كه من شكم تو روزى چند مقام او كرده ام امتحان را و نگر تا پوست او نخراشى و اندام او را نيازارى كه او طعمه تو نيست. آن ماهى او را فرو برد و ماهى ديگر آن را فرو برد و ديگرى بيامد و آن را فرو برد. «فَنادى فِي الظُّلُماتِ» ندا كرد در ظلمات، و مفسران بيشتر بر آن اند كه ظلمت شب و ظلمت دريا و ظلمت شكم ماهى خواست. [١]
يونس (عليه الصلوة و السلام) در آن سه تاريكى ندا كرد و گفت: «لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ