تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤٣٠
هست، رنج او زيادت است و بيمارى او سخت تر است و شكر او خداى را (جل جلاله) بيشترست. مرا چاره اى بياموزيد كه من در كار او چه حيله سازم. ايشان گفتند: ما اَتباع توأيم و چاره از تو مى آموزيم و لكن انواع مكر و حيل كجاست كه به آن عالمان را از راه ببردى و پدر همه خلقان را، كه آدم بود، (عليه الصلوة و السلام) از كجا تو را بر او ظفر بود؟ گفت: از جهت زن او. گفتند: حديث ايوب (عليه الصلوة و السلام) هم از اينجا بر دست گير. گفت: راى اين است كه شما ديديد. آنگه بيامد و رحمت را يافت كه براى ايوب چيزى مى ساخت. او را گفت: يا امه اللّه ! شوهرت كجاست؟ گفت: به فلان جاى، بيمار و رنجور، و مدتهاست كه چند گونه بيمارى بر او مستولى شده است و هيچ درو اثر بهى نيست. چون او را جزوع يافت، طمع كرد كه او را بفريبد. گفت: يا عجبا! تو را ياد نمى آيد از مال و فرزندان و از جمال او كه در روزگار او كس را نه چنين مال و نه جمال بود؛ امروز همه رفت و روز به روز كار او بتر است و نيز هرگز كار او به قاعده نشود، و ازين معنى ياد او داد تا او بگريست و فرياد كرد. آنگه گفت: من دواى او دانم، اگر از من نصيحت شنود. گفت: و آن چيست؟ گفت: اينكه او گوسپندى از من بستاند و به نام من قربان كند تا خداوند تعالى او را عافيت دهد كه اين مجرّب است. او آن گوسپند از او بستد و بيامد و ايوب را گفت: يا نبى اللّه ! تا چند از اين رنج و ازين محنت و بينوايى! مردى طبيب آمد و مرا چيزى آموخت و نصيحتى كرد و آن قصه به او گفت. اكنون اين گوسپند به نام او قربان كنى كه او گفت شفا است تو را در اين.
ايوب گفت او را كه: اى كم خِرَد! تو ندانى كه آن كه بود؟ آن دشمن خداى تعالى بود. ابليس (عليه اللعنة) مى خواست تا من براى او قربان كنم و او تو را بر جزع حمل كند و روزگار گذشته به ياد تو داد و تو قبول كردى. انديشه نكنى كه ما را آن كه داد؟ گفت: خداوند تعالى عوض دهد و تواند داد.
وَهْب گفت چون مدت محنت ايوب (صلوات اللّه عليه) به سر آمد و ابليس (عليه اللعنة) در كار او عاجز شد، يك روز بيامد بر صورت مردى با جمال و هيبت و