تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٩٦
بوده است و آن فريشته راستگو بود، [١] در آنچه گفت.
ارميا برخاست و بيت المقدس رها كرد و بگريخت و بُخت نَصّر بيامد [٢] و بيت المقدس خراب كرد و اهلش را كه بنى اسرائيل بودند، به سه قسمت كرد و ثلثى [٣] را بكشت و ثلثى را اسير كرد و ثلثى را رها كرد در شام تا در [٤] دست او باشند. پس [٥] بفرمود تا كودكان اين ثلث را كه اسير كرده بودند، بياوردند. صد هزار به عدد برآمدند از ميان ملوك و امراى لشكر خود ببخشيد [٦] ، هر پادشاهى را چهار برسيد. برخاست و بازگشت و لشكر را فرمود به وقت بازگشتن كه هر يك سپرى [٧] از خاك برگيرى و در بيت المقدس اندازى بكردند تا كوتاهى عظيم پيدا شد آنجا از خاك.
چون ايشان [٨] بازگشتند، ارميا بر خر نشست و روى به بيت المقدس نهاد. پاره اى انگور داشت در سَلّه اى و پاره اى عصير داشت، چون برسيد، آن خرابى ديد و آن كشتگان را. گفت: «أَنّى يُحْيِي هذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِها» . بر سبيل تعجّب و آنجا فرود آمد و خر را ببست و چيزى كه داشت، آنجا بنهاد. خواب بر او غلبه كرد و بخفت. خداى در خواب، جان او قبض [٩] نمود. او بمرد. آنجا صد سال مرده افكنده بود. خداى تعالى او را از چشم مردمان پنهان كرد و گوشت او از سباع [١٠] نگاه داشت.
چون هفتاد سال بر آمد، خداى تعالى فرمود پادشاهى را از پادشاهان پارس تا بيامد [١١] و بيت المقدس آبادان كرد [١٢] او بيامد و هزار قهرمان را برگماشت هر قهرمانى [١٣] را سيصد هزار مرد كاركن زير دست بودند تا در مدت اندك بيت المقدس