تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٩٥
برفت و روزى چند بايستاد، باز آمد، گفت: نعمت بيشتر كرد و ايشان طغيان بيشتر كردند. اكنون سزاوار چه باشد؟ گفت: سزاوار هلاك و دمار. گفت: اكنون با من يار باش! دعا كن بر ايشان تا خداى ايشان را هلاك بر آرد، و درين وقت بُختُ نَصّر به نزديك بيت المقدس رسيده بود با لشكر [١] عدد ملخ بيشتر.
گفت: اين يك بار [٢] ديگر برو باشد كه بهتر شوند. اگر نيك نشوند، من بر ايشان دعا كنم. او برفت [٣] بر سر روزى چند باز آمد و گفت: نعمت بر ايشان زيادت شد و فساد ايشان به نعمت بيفزود. اكنون آنچه مرا وعده دادى، از دعا بر ايشان وفا كن.
ارميا گفت: بار خدايا! اگر اين مرد راست مى گويد و اينان به اين صفتند [٤] و مستحق هلاكند [٥] ، هلاك بر آور از ايشان و اگر به خلاف اين است ايشان را نگه دار و هلاك مكن.
چون ارميا اين بگفت، آتشى از آسمان بيامد و جاى قربان از بيت المقدس بسوخت و نُه در از درهاى او [٦] به زمين فرو شد.
ارميا بيوفتاد [٧] و بيهوش شد. چون [٨] در آمد، گفت: بار خدايا! نه مرا وعده [٩] كه بى دعاى [١٠] تو ايشان را هلاك نكنم؟ هم آن فريشته آمد و گفت: خدايت سلام مى كند و مى گويد [١١] تا دعا نكردى من عذاب نفرستادم.
ارميا بدانست كه آن فرشته اى [١٢] بوده است از قبل خداى تعالى فرستاده [١٣] ، بر سبيل امتحان و او آن دعا بر بنى اسرائيل [١٤] كرده [١٥] و آن اخلاق و اوصاف در ايشان