تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٤٨
آواز او به آب روان رسيدى، آب از رفتن و باد از جستن باز ايستادى و آنان كه آواز او شنيدند، در عهد [١] [او] مزامير و انواع اوتار و ملاهى بساختند.
ضحاك گفت از عبداللّه عباس كه مراد آن سلسله است كه خداى تعالى براى او از آسمان فرو گذاشتى روز حكم [٢] آن چون در هوا حادثه اى پديد آمدى، آن سلسله بجنبيدى و آواز كردى و او [٣] خبر يافتى از آن حادثه و سر اين سلسله به مجره پيوسته بود و آخرش به بالاى [٤] داوود بودى به قامت مردى قوت و احكامش قوت آهن بود و رنگش رنگ آتش بود و حلقهايش گرد بود مفضل به انواع جواهر مسمّر به قضيبهاى لؤلؤتر، هيچ خداوند عاهت و بيمارى و دست در او نزدى، الاّ شفا يافتى و آن سلسله در عهد داوود به جاى بيّنت و سوگند بود بين المدّعى و المُدّعى عليه.
چه كسى بر كسى دعوى كردى، پيش او حاضر آمدندى. او دعوى بشنيدى، آنگه مدعى را گفتى برخيز و سلسله بگير. او دست بكشيدى، اگر بر حق بودى، دستش به سلسله رسيدى و اگر بر حق نبودى، سلسله بر بالا شدى تا آنگه كه بر آن مكر و خديعت بساختند.
و آن، آن بود كه مردى جوهر گرانمايه بود وديعت پيش كسى بنهاد به وقت مطالبه. مرد گفت وديعت با تو دادم. به حكومت پيش داوود افتاد. مرد وديعت دار بايستاد و عصا بگرفت و مجوف كرد و آن جوهر در ميان عصا بنهاد. چون مرد او را به حكومت پيش داوود برد و دعوى كرد، او گفت اين وديعت كه او مى گويد، من به او داده ام.
داوود اول مدّعى را گفت برخيز و دست به سلسله دراز كن. مرد برخاست [٥] و گفت: بار خدايا! اگر دانى كه من در اين دعوى بر حقم و اين وديعه با او سپرده ام و او