تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٣٤
او نگريد. گفت: بر پاى خيز. او بر پاى خواست. آن عصا به بالاى او باز گرفت. هم بالاى او بود. گفت: پيش من آى. طالوت پيش رفت. آن روغن قدس، بر سر او ريخت. روغن گرد سر او چون اكليلى مى گشت و هيچ بر روى او فرو نيامد. سر او به آن روغن مُدَهَّن كرد و گفت برو كه تو پادشاه بنى اسرائيلى. گفت: چگونه؟ گفت: خداى تعالى مرا فرموده است كه تو را پادشاه بنى اسرائيل كنم. گفت: يا رسول اللّه ! دانسته باشى كه من از نزديك ترين اسباط بنى اسرائيلم و از جمله اشراف ايشانم. گفت: بلى. گفت: آيت و علامت اين حديث چيست؟ گفت: آن است كه تو با خانه شوى، پدرت چهار پاى باز يافته بود.
آنگه اشموئيل بنى اسرائيل را گفت: خداى تعالى طالوت را به پادشاهى بفرستاد و نصب كرد. ايشان به انكار در آمدند كه چگونه او را بر ما پادشاهى رسد و ما به پادشاهى از او سزاوارتريم. آنگه به نقص او در آمدند كه او را دست فراخى در مال نداده اند. جواب داد، گفت: خداى او را بر شما برگزيد و او را بسطت و زيادت داد در علم و جسم، از شما عالم تر است، آن داند كه شما ندانى و آن تواند كه شما نتوانى. به بالا از شما برتر است از آن، به قدر از شما بالاتر است. چون از شما والاتر است، از شما بالاتر است.
گفته اند در بنى اسرائيل دو سبط بودند: يكى سبط نبوت و يكى سبط مملكت. سبط نبوت سبط لاوى يعقوب بود كه موسى و هارون از آن سبط بودند و سبط مملكت سبط يهوداء بن يعقوب بود كه داوود و سليمان از آن سبط بودند و طالوت از هيچ دو نبود؛ از سبط بنيامين بن يعقوب بود و با همه درويش است و مالى ندارد.
اشموئيل گفت: به اين چه تعلق دارد. خداى تعالى چون در او صلاحيت اين مى بيند، او را برگزيد بر شما و تفضيل و زيادت داد درين دو خصلت و باز نمود كه او عالم تر از شماست. گفتند او خربنده [١] است. گفت: اگر چه چنين است، او داناست و