تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٣٣
پديد آمدند. بنى اسرائيل گفتند: «ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ» . [١] چون بنى اسرائيل اين سخن كردند، خداى تعالى جبرئيل را فرستاد به اشموئيل و عصايى و قَرْنى، اعنى سُرولى [٢] ، روغنى در او كرده كه آن را روغن قدس خواند و گفت: خدايت سلام مى كند [٣] و مى گويد پادشاه [٤] بنى اسرائيل آن بود كه به بالاى اين عصا برابر بود و اين روغن بر سر او ريزى، گرد سر او برگردد و به رويش فرو نيايد و از علامت او اين بود كه چون از در سراى تو درآيد، اين روغن بجوشيدن آيد. چون شخصى چنين بود، سر او به اين روغن مُدَهَّن بكن و به پادشاه بنى اسرائيلش كن.
اشموئيل كس فرستاد و بطن بنى اسرائيل را مى خواند و ايشان مى آمدند و خويشتن به عصا اندازه مى گرفتند. [٥] . بالاى كس با آن [٦] موافق نبود و روغن در قرن ساكن بود.
و طالوت را نام به سريانى [٧] ساذُل بود و به عبرى شاول بود و از فرزندان بنيامين بن يعقوب بود. گفتند: مردى دبّاغ بود، اديم كردى.
عكرمه و سُدّى گفتند: سقا بود. به چارپاى آب كشيدى از نيل و گفته اند مُكارى بود. خربنده بود، خرش گم شد. در طلب خر مى گرديد. با غلامى از آن پدرش به در سراى اشموئيل رسيدند. غلام گفت: اگر در نزديك اين پيغامبر شويم، باشد كه ما را خبر دهد از احوال اين چهار پاى. در سراى رفتند و آن قَرن پيش اشموئيل نهاده بود، روغن در وى.
چون طالوت از در سراى در شد و وجوه و اعيان بنى اسرائيل حاضر، روغن جوشيدن گرفت. طالوت بنشست و خواست تا حديث چهار پاى كند. اشموئيل در