تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٢٢
مصر ايشان را مستخلص شد، خداى تعالى ايشان را زمين شام وعده داد و موسى را فرمود كه بنى اسرائيل را بر گير و به اريحا شو؛ شهرى است از شهرهاى شام و آن زمين مقدسه است، و وحى كرد به موسى كه من آنرا به سراى قرار شما كردم و برويد و به ايشان قتال كنيد كه من ناصر شما ام. موسى عليه السلام اين پيغام بگذارد و چون عزم رفتن مصمم كرد، لشكر او دوازده سبط بودند از دوازده فرزند يعقوب عليه السلام، به فرمان خداى بر هر سبطى نقيبى فرو كرد تا كفيل قوم و عاقله قومش باشد. موسى عليه السلامايشان را نصب كرد به فرمان خداى و نامهاى ايشان اين است: از سبط روبيل، شامل بن ركن بود؛ و از سبط شمعون، شافاطر بن جزى بود؛ و از سبط يهوذا، كالب بن يوفنّا بود؛ و از سبط ايين حايل بن يوسف بود؛ و از سبط ديانون، حدى بن شورى بود؛ و از سبط يوسف، افراثيم بن يوشع بن نون بود؛ و از سبط بنيامين، فلطم بن رقون بود؛ و از سبط اشرشا؛ نون بن ملكيل بود؛ و از سبط تقتال، حيى بن وقشى بود؛ و از سبط دان، جملائيل بن حمل بود؛ و از سبط حدى، سوسى بود.
موسى عليه السلام برفت با اين قوم و با لشگر و اسباط بنى اسرائيل با نزديك اين شهر رسيد، اعنى أريحا كه زمين مقدسه بود. موسى عليه السلام اين دوازده نقيب را بفرستادند تا بروند و احوالى بداند و او را خبر دهند. از جمله جباران آن شهر يكى عوج [بن] عنق بود و گفته اند طول او بيست و سه هزار گز بود و سيصد و سى و سه گز و ثلثى از گزى و اين روايت عبداللّه عمر است.
و در اخبار هست كه روزى كه ابر بودى او را در سر و روى و سينه پيختى و وقت بودى كه ابر او را تا سينه بودى و روى و سر او را آفتاب و او از ابر آب خوردى و ماهى از دريا بگرفتى و در آفتاب بريان كردى و بخوردى.
و در خبر است كه او ايام طوفان، به نزديك نوح آمد و او را گفت مرا با خود در كشتى نشان. نوح گفت: برو اى دشمن خداى كه مرا نفرموده اند. او برفت و آب طوفان بالاى كوههاى زمين چهل [گز] برفته و عوج را بالاى زانو بود.