تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٠٤
بردارد و او دراز عمر بود. او را بكشت تا ميراث او بردارد.
و بهرى دگر گفتند: اين عاميل زنى داشت به جمال و پسر عمّ او مى خواست كه او را به زنى كند. او را بكشت براى آن زن.
كلبى گويد: عاميل دخترى داشت به جمال. اين پسر عم او را به زنى مى خواست، بدو نمى داد. او را بكشت تا ولايت دختر به او افتد و آن مرد را چون بكشت، از آن ده برگرفت و به دهى ديگر برد و بيفكند و گفتند از ميان دو دِه [١] بيفكند او را.
عكرمه گفت: مسجدى بود بنى اسرائيل را، دوازده در داشت به عدد اسباط بنى اسرائيل. اين مرد را كشته يافتند بر در سبطى، به در سبطى ديگر كشيدند او را. از ميان آن دو سبط خصومت افتاد.
ابن سيرين گفت: اين پسر عم او را بكشت و به در سراى مردى برد و بيفكند در شب، آنگاه بامداد بيامد و طلب خون او مى كرد از آن مرد. بدين سبب از ميان اسباط بنى اسرائيل خصومت افتاد. به نزديك موسى آمدند و گفتند: چنين حالى افتاد و اين كار بر ما مشتبه شد از خداى درخواه تا ما را معلوم كند كه اين مرد را كه كشت. [٢]
موسى گفت: خداى شما را مى فرمايد كه گاو بكشى تا معلوم شود كه اين مرد را كه كشته است. ايشان گفتند: بر ما افسوس دارى.
موسى گفت: پناه با خداى مى دهم از آنكه من از جمله جاهلان باشم. [٣]
جماعتى ديگر مفسران گفتند [٤] : اين گاو موصوف به اين صفات در همه [٥] بنى اسرائيل نزديك مردى بود كه او با پدر نيكوكار بود و قصه [٦] او آن بود كه او مردى