تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٩٧
ساليان [١] دراز ايمان خود پنهان داشت [٢] فرعون را ملامت كرد و گفت: زنى بى گناه [٣] را كه مدتها حق خدمت داشت [٤] بر ما، او را بكشتى. فرعون گفت: همانا تو نيز ديوانه شده اى؛ [٥] چنان كه او. گفت: من ديوانه نشده ام و لكن خداى تو [٦] و خداى من و خداى جهانيان آن است كه آسمان و زمين آفريد و كوه و دريا. فرعون [٧] خشم گرفت و او را از پيش خود براند و كس [٨] فرستاد و پدر و مادر او را حاضر كرد [٩] و گفت: همان [١٠] ديوانگى كه ماشطه را گرفته بود [١١] ، اين را گرفته است. مادر [١٢] و پدر بَرِ او رفتند و او را گفتند تو را چه رسيد. گفت: خير و سلامت. جز آن است كه مرا از كفر و ظلم فرعون دل بگرفت و بيش [١٣] ازين طاقت نيست مرا از اين ديدن و تحمل كردن. گفتند مكن كه شوهر تو، خداى آسمان و زمين است. گفت: اگر چنان است كه شما گفتى [١٤] ، بگويى تا براى من تاجى كند و آفتاب را بر مقدمه او نهد و ماه [١٥] بر مؤخره و ستارگان [١٦] گرد بر گرد او [١٧] . گفتند: او اين نتواند كردن [١٨] . گفت: خداوند و آفريدگار [١٩] اين چيزها، آن [٢٠] كه برين قادر باشد و اين [٢١] چيزها مسخر او باشند. [٢٢]
فرعون بفرمود تا او را نيز چهار ميخ كردند. [٢٣] عند آن حال آسيه گفت: خداى