تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٧٤
روى به موسى نهادند از چهار سوى كوه تا از هر جانب چهار فرسنگ بگرفتند. اول فرشتگان آسمان دنيا آمدند، بر صورت گاوانِ ورزا، دهن ايشان به تسبيح و تهليل مى دميد به آوازهاى رعد.
آنگه فرشتگان آسمان دوم آمدند بر صورت شيران، ايشان را جَلَبه بود و آوازى عظيم بود به تسبيح و تهليل. موسى عليه السلام بترسيد و لرزه بر اندام او افتاد و هر موى كه بر اندام او بود، برخاست از ترس و گفت بار خدايا! استقالت كردم و پشيمان شدم. مرا ازين اهوال به كرم برهان. حَبْر فرشتگان و رئيسان گفتند: يا موسى! صبر كن. پس زود به جزع آمدى. آن كس كه آن خواهد كه تو خواستى، ازين صابرتر باشد. تو هنوز چه ديده اى؟ از بسيارى اندك ديده اى.
آنگه فرشتگان آسمان سيم فرود آمدند بر صورت كركسان. آواز ايشان به تسبيح و تهليل بلند شده؛ چنان كه نزديك بود كه كوه بدرّد. گفتى درفش آتش اند.
آنگه فرشتگان آسمان چهارم فرود آمدند و ايشان با هيچ جانور نماندند، به مانند درفش آتش بودند، به رنگ آتش بودند و به خلقت برف بودند و آواز تسبيح و تهليل بر گشاده بيش از [فرشتگان آسمان پيشين] آنگه فرشتگان آسمان پنجم آمدند بر هفت لون.
موسى عليه السلام نتوانست كه در ايشان از شدّت خوف بر جاى بماند. گريستن گرفت و اندامش مرتعش شد. هم حَبْر فرشتگان گفت: بر جاى باش تا چيزى بينى كه طاقت ندارى.
آنگه فرشتگان آسمان ششم آمدند و خداى تعالى ايشان را گفت: برويد و بر آن بنده اعتراض كنيد كه خواست كه مرا بيند. ايشان آمدند بر صورتى و خلقتى عجب در دست هر يكى درختى از آتش، چند درخت خرما و لباس ايشان چون درفش آتش. هر گه تسبيح كردند، اين همه فرشتگان جواب دادند و تسبيح ايشان بود: سُبّوحٌ قدّوسٌ رَبُّ العزّةِ اَبَداً لا يَموت.