تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٣٢
خلع نعلين در وادى مقدس
وهب منبه گفت: اين آنگه بود (اذ رأى ناراً) كه موسى عليه السلام دختر شعيب را با خود گرفت و مدتى مقام كرد. آنگه از شعيب دستورى خواست تا بيايد مادر را بيند. شعيب دستورى داد او را و او برخاست و زن را برگرفت و او بار داشت در بعضى راه و او از راه عدول كرده بود در شبى تاريك از شبهاى زمستان و شبى بود سرد و باران و رعد و برق و شب آدينه بود. زن را درد زادن پديد آمد. موسى سنگ و آهن برداشت، چندان كه سنگ بر آهن زد، آتش از آن فرو نيامد. موسى عليه السلامبه خشم شد و آهن و سنگ از دست بينداخت. سنگ و آهن به آواز آمدند كه يا موسى! ما بازداشتگان تو نه ايم، ما جز به فرمان خداى برون نياييم. امشب هر آتش كه در عالم است، بنشاندند. موسى متحيّر فرو ماند. نگاه كرد از دست چپ راه آتش ديد از دور. اهل و قوم خود را گفت: بر اين جاى باشيد كه من آتش ديدم؛ باشد كه من پاره اى آتش به شما آرم و يا بر آتشى راه يابم، يا كسى را يابم كه مرا به آتش راه نمايد.
چون بر اثر آتش بيامد، درختى ديد از پايان تا سر سبز، از او آتشى افروخته و تسبيح فرشتگان شنيد و نورى عظيم ديد. بترسيد و به تعجب فرو ماند. خداى تعالى سكينه بر او افكند و او را بر جاى بداشت. از آن درخت ندا آمد: يا موسى! من خداى توأم. نعلين از پاى بينداز.
عبداللّه عباس گفت: در حديثى مرفوع كه سبب آنكه او را گفتند «نعلين بكن» آن بود كه نعلين او از پوست مردارى بود.
ابوالاَحوَص گفت: عبداللّه مسعود به سراى ابوموسى اشعرى حاضر آمد، وقت نماز در آمد. ابوموسى، عبداللّه را گفت تَقَدَّمْ فَصَلِّ پيش رو و نماز كن. عبداللّه گفت: يه سراى تو، تو را پيش بايد رفت و نعلين بكند. عبداللّه مسعود گفت او را: [تو] به وادى مقدسى كه نعلين بكندى؟ يعنى خلع نعلين موسى را گفتند كه به وادى مقدس بود.