تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ١٧٤
صديق راستگوى! در آنچه گويى از تعبير خواب در هفت گاو فربه كه ايشان را مى خورد هفت گاو لاغر و در هفت خوشه سبز و هفت ديگر خشك تا من با مردمان شوم و ايشان را خبر دهم تا بدانند.
يوسف عليه السلام گفت: تعبير اين خواب آن است و تدبير اين كار كه در اين هفت سال تخمى كه كارى آنچه حاصل آيد از او دخل در خوشه رها كنى تا بماند، الاّ اندكى كه براى قوت به كار آيد. آنگه از پسِ [آن] هفت سال قحط آيد، قحط سخت كه هر چه در اين هفت بنهاده باشى ذخيره، همه خرج شود و خورده شود، جز اندكى از آن نگاه دارى. آنگه پس از آن، سالى آيد سالى فراخى خصيب سالى كه درو فرياد مردمان رسند و درو عصير كنند و انگور فشارند و آنچه در او آبى و روغنى باشد. [١]
* * *
چون مرد باز آمد و ملك را خبر داد به آنچه يوسف عليه السلام گفته بود، اين حديث به پيغام راست نيايد، او را بَرِ من آريد. رسول بيامد و گفت ملك تو را مى طلبد اجابت كن تا تعبير اين خواب، چنان كه با من بگفتى با او نيز بگويى. گفت: برو بازپس شو و مَلِك را بگو تا آن زنان را حاضر نسازى و نپرسى كه چرا دست مى بريدند، من نيايم، و اين براى آن كرد تا مَلِك را و جُز او را روشن شود كه او را بى گناه باز داشته اند. [٢]
رسول برگشت و پيش مَلِك شد و گفت يوسف عليه السلام مى گويد كه من بيرون نيايم تا ندانى كه مرا بى گناه به زندان باز داشته اند به ظلم. بفرماى تا آن زنان را بياورند و بپرسند تا چرا دست ببريدند!
ملك كس فرستاد تا ايشان را بخواند و گفت: چه حال بود شما را با يوسف، چون او را مراوده كرديد و مطالبه از نفس او. او شما را مراوده كرد يا نه؟ گفتند: «حاشَ