تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٥
در آن روز، چشمها به گودى مىنشيند، از حركت باز مىايستد و خيره مىشود، و گوئى ديد خود را از شدت ترس از دست مىدهد.
***
آنگاه، سخن را از قيامت به دنيا مىكشاند و مىفرمايد: «با اين همه آنها در اين دنيا مىگويند: آيا ما بار ديگر به زندگى باز مىگرديم»؟! «يَقُولُونَ أَ إِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِي الْحافِرَةِ».
«حافِرَه» از ماده «حفر» در اصل به معنى كندن زمين است، و اثرى كه از آن باقى مىماند «حفره» ناميده مىشود، سم اسب را «حافر» مىگويند، چون زمين را حفر مىكند، سپس «حافره» به عنوان كنايه در حالت نخستين استعمال شده؛ زيرا انسان از راهى كه مىرود، زمين را با پاى خود حفر مىكند و جاى پاى او باقى مىماند، و هنگامى كه باز مىگردد در همان «حفرههاى نخستين» گام مىنهد، و لذا اين واژه به معنى «حالت اول» آمده است. «١»
***
آيه بعد، ادامه سخنان آنها را نقل كرده مىگويد: «آيا هنگامى كه ما به صورت استخوانهاى پوسيده و پراكندهاى در آمديم بار ديگر به زندگى باز مىگرديم»؟! «أَ إِذا كُنَّا عِظاماً نَخِرَةً». «٢»
اين، همان چيزى است كه همواره منكران معاد روى آن تكيه مىكردند، و مىگفتند: باور كردنى نيست استخوان پوسيده بار ديگر لباس حيات در تن بپوشد؛ چرا كه فاصله ميان آن و يك موجود زنده را بسيار زياد مىديدند، در حالى كه فراموش كرده بودند در آغاز نيز از همان خاك آفريده شدهاند.