تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٢
تعبير به «أَخْرَجَ» از ماده «اخراج»، اشاره به اين است كه: گوئى همه اينها در دل زمين وجود داشته، و خداوند آنها را بيرون فرستاده، بديهى است تغذيه حيوانات، مقدمهاى است براى تغذيه انسان، و فايده آن سرانجام به انسانها باز مىگردد.
***
و بعد مىافزايد: «سپس خداوند آن را خشك و سياه قرار داد» «فَجَعَلَهُ غُثاءً أَحْوى».
«غُثاء» در اصل، به معنى گياهان خشكى است كه روى سيلاب قرار مىگيرد، همچنين به كفهائى كه روى ديگ در حال جوشيدن پيدا مىشود «غُثاء» مىگويند، و اين تعبير به عنوان كنايه از هر چيزى كه ضايع مىشود و بيهوده از دست مىرود استعمال مىشود، و در آيه مورد بحث به معنى گياهان خشكيده و در هم ريخته است.
«أَحْوى» از ماده «حُوّه» (بر وزن قُوّه) به معنى رنگ سبز سير، و گاه به معنى رنگ سياه آمده است.
و هر دو به يك معنى باز مىگردد؛ چرا كه رنگ سبز سير همواره متمايل به سياهى است، و اين تعبير به خاطر آن است كه گياهان خشك، هنگامى كه روى هم متراكم مىشوند، تدريجاً ميل به سياهى پيدا مىكنند.
انتخاب اين تعبير با اين كه در مقام بيان نعمتهاى الهى است، ممكن است به يكى از اين سه علت بوده باشد:
١- نخست اين كه: اين وضع گياهان، بازگو كننده فناى دنيا است، و هميشه درس عبرتى براى انسانها محسوب مىشود، همان گياهى كه در فصل بهار سرسبز و خرم، با طراوت و نشاط آفرين بود، با گذشت چند ماه خشك،