تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٣
مىفرمايد: «آيا داستان لشكرها به تو رسيده است»؟ «هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ الْجُنُودِ».
لشكريان عظيمى كه در برابر پيامبران الهى صفآرائى كردند و به مبارزه برخاستند، به گمان اين كه مىتوانند در مقابل قدرت خدا عرض اندام كنند؟
***
و بعد از آن، به دو نمونه آشكار از آنها كه يكى در قديم الايام، و ديگرى در عصر نزديكتر واقع شد، اشاره كرده مىافزايد: «همان لشكريان فرعون و قوم ثمود» «فِرْعَوْنَ وَ ثَمُودَ».
همانها كه بعضى شرق و غرب جهان را زير سلطه خود قرار دادند.
و بعضى دل كوهها را شكافتند و سنگهاى عظيم آن را بركندند، و از آن خانهها و قصرهاى عظيم ساختند، و كسى را ياراى مقابله با آنها نبود.
اما، خداوند گروه اول را با «آب»، و گروه دوم را با «باد» كه هر دو وسيلههاى حيات آدمى هستند، و از لطيفترين و ظريفترين موجودات محسوب مىشوند، در هم كوبيد! امواج «نيل»، «فرعون» و لشكرش را در كام خود فرو بلعيد، و باد سرد و كوبنده، قوم «ثمود» را همچون پر كاه از مقابل خود برمىداشت و بعد از مدتى جسم بىجانشان را بر صفحه زمين مىافكند.
تا مشركان عرب، بدانند كارى از آنها ساخته نيست، جائى كه خدا از آن لشكرهاى عظيم و قدرتمند چنين انتقام گرفت، وضع كسانى كه از آنها ضعيفتر و ناتوانترند روشن است، هر چند ضعيف و قوى در برابر قدرت او يكسان است.
انتخاب قوم «فرعون» و «ثمود» از ميان همه اقوام پيشين به عنوان دو نمونه از اقوام سركش، به خاطر اين است كه: هر دو در نهايت قدرت بودند، يكى مربوط به گذشتههاى دور است (قوم ثمود) و ديگرى به گذشته نزديكتر (قوم فرعون)، به علاوه اقوام عرب با نام آنها آشنا بودند و از تاريخشان اجمالًا با خبر.
***